| یکشنبه 28 آبان ماه سال 1385 | |
| همکاری تنگا تنگ کردها با اسراییل!!! | |
|
موجودیت اسرائیل درشمال عراق همکاری تنگا تنگ کردها با اسراییل!!! ایالات متحده آمریکا که با مداخله نظامی نتوانسته است کنترل عراق را در اختیار بگیرد ، اینبار برای نیل به این مقصود حیطه همکاری خود با صهیونیستها را گسترش داده است . عملیات نظامی و جنگهائی که اسرائیل در شهرها انجام میدهد ، توجه فرماندهان آمریکائی را جلب نموده است . این توجه بقدری بالا گرفته است که افسران آمریکائی برای تجزیه و تحلیل عملیات نظامی در شهرها به اسرائیل آمده و از طرف دیگر کارشناسان نظامی اسرائیلی نیز در آموزش نظامی سربازان آمریکائی جای مهمی را بخود اختصاص داده اند . شرکت آمنون شاهاق فرمانده اسبق نیروهای مسلح اسرائیل در عملیاتی برعلیه شیعیان در فلوجه عراق و همچنین شرکت یکی از واحدهای امنیتی اسرائیل در این عملیات بعنوان ناظر ، موضوع همکاری آمریکا و اسرائیل را در مطبوعات جهان منعکس ساخته است . این حیطه همکاری برای بالا بردن سطح توان سربازان آمریکائی در زمینه سلاح و مهمات نیز جریان دارد . پنتاگون در رابطه با چگونگی نفوذ به شهرها ، جمع آوری اطلاعات عملیاتی و نحوه کمین کردن تصمیم گرفته است تا از اسرائیل و تجربیاتش در این رابطه یاری بجوید . مقامات اسرائیلی بعد از اینکه تهدید امنیتی اینکشور از طرف عراق از بین رفت ،اینبار تصمیم گرفتند تا از زمینه های اقتصادی در این کشور بهره ببرند . لذا اسرائیل با آغاز جنگی روانی در منطقه ، نقش خود را مهم جلوه داده و بر مشروعیت خود در منطقه و جهان بیشتر تاکید مینماید . بعنوان مثال گزارشات خبری پیرامون امکان فعالیت مجدد خط لوله نفتی موصل- تل آویو بنا بخواسته مقامات آمریکائی و اسرائیلی بدفعات منتشر گشت . رژیم صهیونیستی اسرائیل در عین حال برای استفاده هرجه بیشتر از بازار عراق تمامی تلاش خود را در میان گذاشته و وزیر اقتصاد اسرائیل برای فعالیت آسان و راحت بازرگانان اسرائیلی در عراق تسهیلات و امکانات بسیاری فراهم ساخته است . در این چهارچوب با کمک و حمایت محافظه کاران جدید در پنتاگون ، مقامات اسرائیلی در قراردادهای ذیربط با عراق شرکت جسته و احتیاجات نیروهای نظامی آمریکائی در عراق را تامین مینمایند . شرکتهای اسرائیلی با شرکای خود در ترکیه ، اردن ،قطر و امارات متحده عربی کالاهای خود را وارد بازار عراق کرده و از اقتصاد درهم و برهم عراق سهم خود را میگیرند . مورخان صهیونیست با استناد به سخنان پیامبر یوشا در مورد " گمشدگان دیار آشور" ادعا میکنند که عراق امروزی در زمان آشوریان سرزمین ده خانواده بزرگ یهودی بوده که اسیر شده بودند . از اینرو خاخام های یهودی بمحض سقوط رژیم صدام حسین برای یافتن اسنادی در رابطه با این مدعای تاریخی راهی شهر تاریخی بابل و دیگر شهرها شده و دست به تحقیقات زدند . محافل یهودی و صهیونیست نیز با استناد به این ادعای احمقانه خاخام های یهودی عراق را جزئی از اسرائیل بزرگ خوانده و الحاق آنرا خواستار شدند . یکی از دلایل صهیونیستها برای توجیه علاقه بیشتر به عراق و مخصوصا شمال این کشور توریسم و جهانگردی است ! با وجود اینکه مقامات آمریکائی در هر فرصتی عراق را کشوری ناامن میخوانند ولی اقدامات مسئولین اسرائیلی و شرکتهای توریستی اینکشور در جهت ترتیب دادن تورهائی برای سیاحت به شمال عراق و کشف موجودیت یهودیان در عراق با مفهوم توریسم و جهانگردی کمی مغایرت داشته و شگفت انگیز میباشد! علیرغم اینکه در عراق شمار یهودیان ساکن بسیار اندک بوده و بخش بزرگی از آنها به اسرائیل انتقال داده شده اند ولی آژانسها و لابیهای یهودی جهان برای تقویت یهودیان عراق هر چه در توان دارند انجام میدهند . رژیم صهیونیستی اسرائیل روابط خود با اکراد را که گذشته ای تاریخی نیز دارد ، بصورت عنصری جهت نفوذ و ادعای موجودیتشان در عراق بکار میبرند . اسرائیل روابط خود با کردهای شمال عراق را توسعه بخشیده و با کوچاندن صدوسی هزار یهودی عراقی به اسرائیل تدابیر مهمی در این کشور را بمورد اجرا گذاشته است .گرچه بازگرداندن یهودیان مورد بحث به عراق مورد بحث نیست ولی همین گذشته تاریخی خود برای اثبات ادعای خاخام های اسرائیلی و محافل ذیربط بکار گرفته شده است . در این چهارچوب با استفاده از همکاری یهودیان و کردها در گذشته و سازماندهی توسط ایالات متحده آمریکا کردها بصورت ابزاری برای تحقق اهداف شوم اسرائیل درآمده اند . در میان ابزاری که رژیم صهیونیستی برای ایجاد و تداوم موجودیت خود در عراق بکار میبرد میتوان از حکومت جرج بوش ،لابیهای صهیونیست و محافظه کاران جدید اسرائیل ، کردهای عراقی ، بعضی از ممالک عربی و اروپائی ، موساد و شبکه اطلاعاتی در عراق ،شرکتها و مؤسسات اسرائیلی موجود در عراق و .... نام برد .اسرائیل در عراق با سناریوهائی کوچک و بزرگ در صدد تداوم موجودیت خود بوده و در بدترین وضعیت با تکیه به روابط خود با اکراد در گذشته سناریوی خودمختاری برای اکراد را نظاره نموده و بعد از بهبود اوضاع عراق را بصورت منطقه ای تحت نفوذ خود درخواهند آورد . تمامی ابزاری که در بالا بدانها اشاره شدند نیز در راستای تحقق این سناریو بکار خواهند گرفت . اگرچه اقدامات و یا و نقشی که رژیم صهیونیستی و لابی یهودیان در آمریکا و اروپا برعهده میگیرد ، امری معمولی و یا حتی از روی اجبار بنظر میرسد ولی این موضوع برای کشورهای منطقه و علی الخصوص کشورهای همسایه عراق خود یک تهدید بشمار میآید . قویتر شدن اسرائیل در عراق و افزایش سطح نفوذ آن در این کشور تمامی توازنات امنیتی و سیاسی منطقه را بر هم زده و نتیجه صف بندیها و سازماندهیهای جدیدی را با خود بهمراه خواهد آورد. از اینرو در قبال موجویت روزافزون اسرائیل در منطقه ، واکنش کشورهای منطقه از الگوی رقابتی دو جانبه پا فراتر نهاده و موضوع بعدی چند جانبه همانند تهدیدی بزرگ و جدی یافته است . مقامات سیاسی و نظامی ترکیه که از بافت اداره کرد و نظامی خاص در منطقه برخوردار است ، از اشغال عراق توسط نیروهای آمریکائی بدین طرف در مورد فعالیتهای اسرائیل حساسیت بسیاری از خود نشان میدهند ... ایران از توسعه حیطه فعالیتهای سیاسی ،اقتصادی و اطلاعاتی اسرائیل در مرزهای غربی کشور احساس نگرانی کرده و تداوم حضور آمریکا در عراق را بعنوان عاملی در پنهان ماندن این فعالیتها میداند . سوریه که از غرب با اسرائیل هم مرز بوده و از مرزهای شمالی خود را زیر تهدید متفقین اسرائیل میداند ، با فعالیت اسرائیل در عراق خود را در محاصره میپندارد . عربستان سعودی نیز که از چند سال پیش بدین طرف با رویدادهائی مشکوک سر و کله میزند و از استراتژیهای جدید آمریکا در منطقه دل خوشی ندارد ، تهدیدات محافظه کاران جدید آمریکا در راستای تجزیه این کشور را در موازات سیاستهای اسرائیل میداند . مقامات سعودی بر این اعتقادند که در به خطر افتادن تمامیت ارضی کشور ،برهم خوردن استقرار سیاسی و امنیتی و سوقیابی کشور بسوی آمریکا به بهانه مبارزه با تروریسم ، رد پای اسرائیل بچشم میخورد . کشورهای عربی همانند کویت ،قطر ،امارات متحده عربی و بحرین که با آمریکا و بعضا نیز با اسرائیل ارتباط دارند ترجیح میدهند تا در مقابل افکار عمومی خلق خود سکوت کرده و چشم خود بر موجودیت رو به توسعه اسرائیل در منطقه بپوشند . با همه این احوال منسوبین مطبوعاتی و روشنفکران کشورهای عربی و اسلامی موجودیت و حضور اسرائیل در عراق را تهدیدی برای فلسطین و کشورهای دیگر منطقه میدانند. همچنین میتوان بوضوح مشاهده نمود که موضع اسرائیل در قبال کشورهائی همانند لبنان ، سوریه ،عربستان سعودی و ایران نسبت به دوره قبل از اشغال عراق توسط آمریکا گستاخانه تر شده است . اسرائیل در عراق بدنبال چه اهدافی است ؟ سقوط رژیم صدام حسین در عراق و بدنبال آن ضعف امنیتی و تهدید متوجه به اسرائیل را باید اولین مرحله از روند رسیدن اسرائیل به اهداف خود در عراق بشمار آورد . دکتر Alon Liel یکی از دیپلماتهای اسرائیل در ترکیه در این رابطه چنین میگوید : " احتمال تجزیه عراق پنجاه درصد است . اگر دولت کرد در شمال این کشور شکل بگیرد ، کردها کمک و یاری که اسرائیل در دهه 1960 به آنها ارزانی داشت را فراموش ننموده و این دولت مطمئنا دوست و همراه اسرائیل خواهد بود . وقتی این دولت کرد تشکیل شود آنگاه با توجه به جمعیت پرتعداد کردها در اروپا و حمایت آمریکا از آنها باید انتظار داشت که برسمیت شناخته شدن دولت کرد از کشورهای اروپائی آغاز شده و در سطح اروپا توسعه مییابد . شکل گیری یک دولت کرد در منطقه هیچگاه بر ضد منافع اسرائیل نمیباشد ولی با برسمیت شناختن اینچنین دولتی نباید حساسیت تنها شریک استراتژیکمان یعنی ترکیه را تحریک نمود . وقتی به این اظهارات مقام اسرائیلی و دیگر صهیونیستها توجه کنیم ، درک خواهیم کرد که خواست اسرائیل در عراق تشکیل حکومتی دست نشانده آمریکا ،تجزیه این کشور، تشکیل یک دولت مستقل کرد و یا تاسیس کنفدراسیون کرد میباشد . هرکدام از موارد ذیل از نظر سیاسی ، اقتصادی و امنیتی به اسرائیل این امکان و توانائی را خواهد بخشید که در مقابل دیگر دشمنانش همانند ایران دفاع نماید . مهمترین نتیجه حضور در عراق ممانعت از تشکیل حکومتهائی دینی و ملی در عراق خواهد بود .بدینترتیب اسرائیل با حضور در عراق گروه و حرکتهائی که رژیم صیونیستی را تهدید مینمایند را نابود ساخته ، از فعالیتشان جلوگیری نموده و یا آنها را تضعیف خواهد ساخت. اسرائیل در راستای تحقق این اهداف خود در تلاش است تا زیر ماسک نیروها و یا مؤسسات آمریکائی و با واسطه ارگانهای دولتی روابط خود با کردها را افزایش دهد . بعنوان مثال گروهی شصت نفری از اکراد بنام "مارن ریشه " برای انجام عملیاتی همانند بمب گذاری ، ترور و آدم ربائی در اسرائیل آموزش دیده اند .سهم این گروه در آدم ربائیهای مختلف در عراق ، ترور مقامات و دولتمردان عراقی و آغاز جنگ و درگیری در این کشور بسیار مهم است . این همکاری نزدیک با اکراد موجب شده تا مامورین اسرائیلی بواسطه راهنماهای کرد از مرز ایران گذشته و در نقاط حساسی دستگاههای استراق سمع کار بگذارند . این اقدامات که با حمایت بیدریغ نیروهای آمریکائی صورت تحقق بخود گرفته است در واقع به اسرائیل این فرصت را میدهد تا حرکات واکنشهای ایران را کاملا تحت نظر داشته باشد . نیروهای امنیتی اسرائیل در بعضی از ممالک تحت لوای شرکتهای امنیتی خصوصی فعالیتهای شوم خود را پیش میبرند. Seymour Hersh نویسنده شهیر آمریکائی معتقد است که صد و پنجاه شرکت اسرائیلی بشکلی مستقیم و یا غیر مستقیم در عراق فعالیت مینمایند . پنج شرکت اسرائیلی که در زیر بدانها اشاره شده است بهمراه پنج شرکت اسرائیلی قراردادهای ساخت و تعمیرات به امضا رسانده اند . شرکت Dan در زمینه اتوبوسهای قدیمی شرکت Rointeks در زمینه تولید جلیقه های ضد گلوله شرکت Schrident در زمینه تولید درب شرکت Taymur در زمینه تولید رنگ شرکت Tomy در زمینه پاکسازی آب آشامیدنی اسرائیل با فعالیتهای وسیع خود در زمینه اقتصادی تصمیم دارد تا بازار مشخصی در عراق را از آن خود نموده و در زمینه خرید و فروش کالاهای اسرائیلی همه چیز را طبیعی جلوه دهد .موجودیت اقتصادی اسرائیل در عراق بیشتر بواسطه شرکتهای خصوصی ترکیه و ممالک حاشیه خلیج فارس تحقق مییآبد . در عرصه سیاسی نیز اسرائیل بهمراه آمریکا در مکانیسمهای مقننه و مجریه عراق دارای نفوذ و قابلیت اظهار نظر شده است . این نفوذ روزافزون اسرائیل در منطقه موجب شده است تا دوره ای پرهرج و مرج که سرانجامش به جنگی داخلی خواهد انجامید ، آغاز گردد .احتمال استفاده از نیروهای مجاهدین خلق در خاک عراق و یا بر علیه ایران و همینطور استفاده از گروههای انقلابی کرد عراقی رفته رفته بالاتر میگیرد . حضور اسرائیل در عراق تمامی کشورهای منطقه را با خطر بزرگی مواجه ساخته است . ایران ،ترکیه ،سوریه ،عربستان سعوی و کویت در میان اهداف بزرگ رژیم صهیونیستی قرار میگیرند .در آینده ای نه چندان دور نتایج نامطلوب حضور سیاسی ، اقتصادی ،اطلاعاتی و امنیتی اسرائیل در عراق ، تمامی منطقه را در کام خود فرو خواهد برد . بعد از صدام حسین عراق در چه وضعیتی بسر میبرد؟ بالغ بر سه سال از اشغال عراق توسط آمریکا و متفقینش گذشته و هنوز نه کارهای عمرانی و نه وعده های استقرار صلح و آرامش در کشور عملی نگشته است . بعضی از رئوس اصلی زندگی روزمره بیست و هفت میلین نفر عراقی بدینگونه است : جنگ ،تحریم و یغما تمامی تاسیسات زیربنائی عراق را بکل ویران نموده است .بعد از سقوط صدام حسین رهبر این کشور بسال 2003 هزینه بازسازی عراق رقمی معادل 55 میلیارد دلار تخمین زده شده بود. آمریکا پرداخت هجده و نیم میلیارد دلار این هزینه را متقبل شده و همچنین رحیمان بین المللی دیگر نیز وعده کرده بودند تا قریب 14 میلیارد دلار این هزینه را به عراق و خلق آن بپردازند .ولی بعد از گذشت این سالها متوجه میشویم که باز مسئله تامین امنیت مهمترین سد در مقابل عمران وآبادانی وعده داده شده در عراق است .مصائب قطع شدن برق و جریان آب آشامیدنی بصورت یکی از مشکلات روزمره مردم عراق درآمده است .بر اساس بازرسیهای بعمل آمده تنها نیمی ازاهالی خانواده ها در عراق به آب آشامیدنی دست مییابند. مقامات عراقی همچنین از ناکافی بودن صندوقهای یاری و کمک به مردم این کشورشکایت میکنند . تاکنون تنها یک پنجم از کمک مالی وعده داده شده به مردم عراق یعنی چیزی حدود پنج و نیم میلیارد دلار به عراق کمک شده و بخشی ازاین کمک نیز که کارشناسان بین المللی آنرا حدود ده الی پنجاه درصد قید نموده اند، برای تامین ثبات و امنیت در این کشورصرف گشته است . آمریکا در ماه مه سال 2003 پایان جنگ عراق را رسما اعلام نمود ولی علیرغم انتخاب یک دولت غیرنظامی در این کشورهنوز علائمی بر کاهش یابی سطح خشونت در عراق وجود ندارد .بدرستی کسی نمیداند که بعد ازاشغال عراق بدین طرف بطور میانگین روزانه چند نفر درعراق کشته شده اند ولی چنین تخمین زده میشود که این تعداد بین بیست الی 100 هزار نفر باشد .در این میان 2300 سربازآمریکائی نیز کشته شد اند .نیروهای امنیتی که شمارشان 140 هزار نفر اعلام شده است نیز با شورشی عظیم روبرو خواهد شد . چنین تصور میشود که گروههای مختلفی که مستقلا حرکت میکردند بهمین زودیها حرکتی هماهنگ و وسیع را آغاز کنند . چنین ادعا میشود که در بعضی از مناطق سنی نشین شورشیان گروه ابومصائب الزرقاوی تروریست معدوم اردنی با شورشیان وابسته به صدام حسین همکاری نموده و شیعیان غیرنظامی را هدف قرار میدهند . بیشتر جمعیت مسلمان عراق که قریب 27 میلیون نفر است در شهرهای شرقی کشور زندگی میکنند. شصت درصد مردم را اعراب شیعه ، بیست در صد را اعراب سنی و هفده درصد را کردهای سنی تشکیل میدهند .در دوران حکمرانی صدام حسین اداره کرد سیاسی و اقتصادی کشور در دست اعراب سنی قرار داشت که انتخابات ماه ژانویه را در ابعادی وسیع بایکوت نمودند . از اینرو بخش بزرگی از آرا به اعراب شیعه تعلق یافته بود . کردهای سنی که در شمال عراق زندگی مینمایند از سال 1991 ب د ینطرف دارای سیستم اداره کرد تقریبا خودمختاری میباشند . همانطوریکه میدانیم عراق کشوری نفت خیز میباشد که کمترین کندوکاو ذخایر نفتی در آن انجام گرفته است . با این وجود بدلیل کمبود سرمایه گذاری در صنایع نفتی ،مسائلی بسیار جدی در استخراج و عرضه این ماده حیاتی جهان بروز کرده است . اگر شرایط اپتیمال برای استخراج و فروش نفت در عراق حاکم گردد ، عراق خواهد توانست روزانه بالغ بر شش میلیون بشکه نفت را بفروش برساند .این رقم دوبرابر میزان نفتی است که عراق بسال 1979 و قبل از جنگ با ایران بفروش میرساند . با بمب گذاریهای پی درپی خطوط و مراکز پمپاژ نفتی این سطح تولید حتی کمتراز میزان دوران قبل از اشغال عراق توسط آمریکا یعنی دو و نیم میلیون بشکه در روز میباشد.در نیمه اول سال 2005 تولید نفت درعراق به سطح روزانه یک میلیون و هشتصد هزار بشکه رسیده بود . تقریبا بیست الی سی سال پیش عراق صاحب بهترین سیستم بهداشتی و درمانی در خاورمیانه بود ولی بهنگام سقوط صدام حسین بسال 2003 با تاثیر تحریمهای مختلف و جنگهای پی در پی سیستم بهداشتی و درمانی در این کشورکاملا ازهم پاشید.از سال 1990 نمودارهای سلامتی بسرعت سقوط کرده و میزان مرگ و میر کودکان زیر پنج سال و نوزادان افزایش چشم گیری داشته است . میزان مرگ و میر مادران نیز نسبت به سایر کشورهای خاورمیانه در سطحی بسیار بالا سیرمیکند .بودجه اختصاصی برای مسائل بهداشتی در سال 2002 قریب 16 میلیون دلار بوده که بسال 2004 به یک میلیارد دلار نزدیک شده است . تمام مردم عراق امروز برای دستیابی به مواد غذائی مود نیاز خود از سیستم کوپن و دفترچه بهره استفاده مینمایند . http://www.oursouthazerbaijan.com/khaber_israel_iraq.htm نکته: لازم به ذکراست که نفوذ لابی کورد درایران با عث شد که دولت مردان ایران خود نقش مهمی در بروی کار آمدن کردها در عراق داشته باشد. حد اقل ذهن ملت ایران این قد ر به خاطر دارند که ایران چه حمایتهای که از جلال طالبانی نکرد ! این کورد قاچاقچی که بعدها سلاح به دست گروفت و با چرید ن از هر آخوری توانست خود را به ریاست جمهوری عراق برساند . البته سیاستمداران ایران اشتباهات مشابهی راهم درمورد حمایت ازارامنه نیز داشته اند که بعدها متوجه خواهند شد وتاریخ ازشان به عنوان خاعنیین یاد خواهد کرد. |
| #15 | |
|
Registered User
Join Date: Jan 2006
Posts: 298
|
ملاحظاتی درباره زبان آذری-فهلوی (از درآمدن تازیان به ایران تاپایان سدهی هفتم) دکتر یحیی ذکاء تبریزی آذری از دیدگاه واژهشناسی و دستور زبان فارسی و صرف و نحو زبان تازی (آذری با یاء مشدد) نسبت به آذربایجان یا آذربیجان را میرساند (حریری درهالغواص ص 145) و چنین مینماید که این نسبت حتی پیش از درآمدن اسلام به ایران، در میان ایرانیان و تازیان شناخته بوده است. زیرا نام رستم فرخزاد سردار لشکر ایران در جنگ با تازیان که خود از مردم آذربایجان بوده «رستم آذری» یاد شده است1 (ثعالبی غرر ص 738 _ مسعودی التنبیه ص 82) همچنین عبدالرحمن بنعوف از زبان ابوبکر صدیق خلیفه اول، پیش از گشودن ایران بهدست تازیان آورده است که او در پایان زندگی در رختخواب بیماری میگفته است: «ولتألمن النوم علی الصوف الاذربی کما یألم احدکم النوم علی حسک ـ السعدان» (مجرد النحوی. الکامل ص 5) «یعنی خواب بر روی پشمینه آذری مرا چنان میآزارد که هر یک از شما را خوابیدن بر روی خار خسک» تازی نویسان نخستین سدهیهای اسلامی، نام آذربایگان و نسبت بدان را گوناگون یاد کردهاند. زیرا فراگویی این واژهها، آنچنان که ایرانیان آنها را بر زبان میآوردند، برای تازی زبانان دشوار بود، از اینرو، واژهی آذربایجان (آذر+ بای + گان) را به کالبد زبان تازی ریخته «آذَربیجان» و «آذرَبیجان»2 و در نسبت دادن کسی یا چیزی بدان سرزمین گاه یاء مشدد را دنبال بخش نخست نام افزوده «اَذَری» و اَذری»3 و «الاَذَریه» و «الاَذریه» نوشتهاند و گاه به غیر قیاس یاء را دنبال بخش دوم آورده «اَذربی»4 و «اَذربی» (مجرد نحوی ص 5 و یاقوت ج 1 ص 128) و «الاَذَربیه» و «الاَذربیه» (سمعانی ج 3 ص 93) بهکار بردهاند. گاهی نیز، الف و نون را از پایان نام انداخته، نشانه نسبت را به بازمانده آن افزوده «اَذَرِبیجیه» و «اَذرَبِیجیه» (یاقوت معجم ج 1 ص 160) مینوشتند (صورت اذربیجیده که در چاپ عکسی انساب سمعانی لیدن آمده، تصحیف این واژه است). چنانکه گفته شد نسبتهای بالا در سه مفهوم «صوف اذرَیی» و «العجمالاذریه» و «لسان یالغه الاذریه» بهکار رفته و منظور از زبان آذری گونهای گویش ایرانی است که از آغاز سدهیهای اسلامی، تا نزدیک به سدهی یازدهم هجری قمری، کم و بیش مردم آذربایگان بدان سخن گفته و چگامه میسرودهاند. زبان آذری در نوشتههای پیشین پارسی، گاه: فارسی پهلوی (فهلوی و فهلویه)، راژی (رازی، راجی)، شهری نیز نامیده شده است. لیک نام ویژهی آن در میان ایرانیان همانا «آذری»بوده است. این زبان شاخهای از گروه زبانهای ایرانی غربی است که در شمال غربی ایران زمین بدان سخن گفتهاند و با زبانهای آرانی و تالشی و گویشهای خلخالی و همدانی و زنجانی و تارمی و زبانهای کردی و ارمنی همبستگیهای دور و نزدیک داشته است. پیش از این برخی از نویسندگان به ناروا، «آذری» را به معنای زبان امروزی آذربایجان پنداشتهاند و میرزا کاظمبیک دربندی برای نخستین بار در کتاب خود به نام «اوبشچایا گراماتیکا تورکسگو تاتارسکو یازیکا» که به سال (1255 هـ . ق / 1839 م.)، در شهر قازان به روسی به چاپ رسیده است، آذری را به اشتباه به مفهوم زبان ترکی به کار برده و آن را به شمالی و جنوبی تقسیم کرده است (دائرهالمعارف اسلام متن ترکی). نویسندگان نامه دانشوران نیز در داستان ابوالعلاء معری و خطیب تبریزی، که در پی خواهد آمد، «الاذربیه» را به اشتباه «زبان ترکی» ترجمه کردهاند. لیک اصطلاح «آذری» به معنای تاریخی و دانشی و زبانشناسی و مفهوم درست خود، از سال 1304 هـ . ش ]خورشیدی[. پس از پراکندن رساله «آذری یا زبان باستان آذربایگان» نوشته دانشمندان ایرانی آذربایگانی احمد کسروی در میان دانشوران و زبانشناسان شناخته و متداول گردیده است. کهنترین ماخذی که در آن به زبان ویژه آذربایگانیان به نام «پهلوی» اشاره گردیده، گفته عبدالله بنمقفع دانشمند ایرانی در گذشته به سال 142 هـ . ق / 709 م. (به نقل ابنندیم در الفهرست) است که گفته بوده: «زبانهای فارسی (ایرانی) عبارت است از پهلوی، دری، پارسی، خوزی و سریانی و پهلوی منسوب است به پهله که نام پنج شهر است: اسپهان، ری، همدان، ماه نهاوند، و آذربایگان» (ابن ندیم الفهرست ص 22). گذشته از این، ماخذ کهن دیگری که در آن به زبان مردم آذربایگان ـ بیآنکه نامی بر روی آن گذارد ـ اشاره شده است، فتوح البلدان بلاذری است که در دههی ششم سدهی سوم هجری (255 هـ . ق / 869 م.) نوشته شده است. در این کتاب دربارهی گشودن آذربایگان به دست تازیان مینویسد: «اشعث بن قیس، آنجا را حاد به حان گشود و پیش رفت و حان به زبان مردم آذربایگان حائر را گویند. (بلاذری ص 28) واژه حان در نوشته بلاذری باید همان «خان»به معنای کاروانسرا و منزل باشد که درباره آن یاقوت در معجم البلدان در زیر ماده «خان لنجان» نوشته است «و هی عجمیه فیالاصل و هی المنازل التی یکسنها التجار» (یاقوت ج 2 ص 341). نویسنده البلدان (تالیف 278 هـ . ق / 891 م.) احمدبن ابی یعقوب اسپهانی معروف به یعقوبی، در گذشته به سال 292 هـ . ق / 904 م.، آذری را به مفهوم مردم منسوب به آذربایگان به کار برده نوشته است: «مردم شهرها و کورههای آذربایگان، مردم در آمیختهای بودند از ایرانیان کهن «آذریه» و «جاودانیه» شهر «بذ» که بابک در آن بود، سپس که گشوده شد تازیان در آن نشیمن گرفتند. (یعقوبی، ترجمه ص 46). حمزه اسپهانی (280 ـ 360 هـ . ق /893 ـ 970 م.) در کتاب «التنبیه علی حدوث التصحیف» از زبان یک ایرانی نومسلمان همروزگار خود به نام زردشت پورآذرخور معروف به ابوجعفر محمدبن موبد متوکلی، زبان مردم آذربایگان را پهلوی یاد کرده، مینویسد: «ایرانیان را پنج زبان بود: پهلوی، دری، پارسی،خوزی، و سریانی. پهلوی زبانی بود که شاهان در نشستهای خود بدان سخن میگفتند و این زبان منسوب است به پهله و پهله نام پنج شهر اسپهان و ری و همدان و ماه نهاوند و آذربایگان است (حمزه اسپهانی ص 23). ابیالقاسم عبیدالله بنعبدالله معروف به ابن خردادبه در گذشته حدود سال 300 هـ . ق / 912م.، در کتاب خود به نام «المسالک و الممالک» زیر عنوان «بلاد البهلویین» مینویسد: «الری و اصپهان و همدان و الدینور و ماه نهاوند و مهرجان قذق و ماسپدان و قزوین و بهامدینه موسی و مدینه المبارک» (ابن خرداد به ص 57). چنانکه دیده میشود این جغرافینویس در رده شهرهای پهله، نامی از آذربایگان نبرده است! ابوالحسن علی بن حسین مسعودی که به سال 314 هـ . ق / 926 م.، از تبریز دیدار کرده، در کتاب «التنبیه و الاشراف» (تالیف 340 هـ . ق/ 951 م.) در شمردن نژادهای هفتگانه، هنگامی که از ایرانیان سخن میدارد، آشکارا از «زبان آذری» نام برده مینویسد: «ایرانیان مردمی بودند که قلمروشان دیار جبل بود از ماهات و غیره و آذربایگان تا مجاور ارمینیه و آران و بیلقان تا دربند که بابالابواب است و ری و تبرستان و مسقط (ماساگت) و سیستان و کرمان و پارس و اهواز با دیگر سرزمین عجمان که در وقت حاضر به این ولایتها پیوسته است. همه این ولایتها یک کشور بود و پادشاهش یکی بود و زبانش یکی بود و اگر در زبانی تنها برخی واژهها و ترکیب واژه یکی باشد، زبان یکی است. اگرچه در چیزهای دیگر تفاوت داشته باشد. چون پهلوی و دری و آذری و دیگر زبانهای ایرانی (مسعودی صص 76-74). جهانگرد بغدادی ابوالقاسم محمدبن حوقل (در گذشته حدود سال 370 هـ . ق / 980 م.) در کتاب «صورةالارض» که آن را به سال (331 هـ . ق / 944 م.) پرداخته است در سخن راندن از آذربایگان و آران و ارمنستان مینویسد: «زبان مردم آذربایگان و زبان بیشتری از مردم ارمنستان فارسی و تازی است، لیک کمتر کسی به تازی سخن میگوید و آنان که به فارسی سخن گویند، به تازی نفهمند. تنها بازرگانان و زمینداراناند که گفتوگو با این زبان را نیک توانند. برخی تیرهها نیز اینجا و آنجا. زبانهای دیگر میدارند. چنانکه مردم ارمنستان و مردم دبیل و نخجوان و پیرامون آنها، به ارمنی، مردم بردعه، به آرانی سخن گویند و در آنجا کوه مشهوری است که «قبق» نامیده میشود و زبانهای گوناگون فراوان از آن کافران ]منظور مسیحیان است[ در پیرامون آن کوه قرار گرفته است و بیشتر آنان زبانی واحد و مشترک دارند» (کسروی ص 11). از نوشته ابن حوقل چنین پیدا است که منظور او از فارسی یا زبان ایرانی، همان زبان آذری است، نه زبان دری. ابواسحاق ابراهیم بن محمد فارسی استخری، معروف به کرخی در کتاب «المسالک و الممالک» که آن را به سال (346 هـ . ق / 957 م.) پرداخته است، در نام بردن از آذربایگان و ارمنستان و آران مینویسد: «زبان مردم آذربایگان و ارمنستان و آران فارسی (ایرانی) و تازی است جز مردم دبیل و پیرامون آن که به ارمنی سخن میگویند و نواحی بردعه که زبانشان، آرانی است» (استخری صص 191-192). ابوعبدالله محمدبن احمدبن یوسف کاتب خوارزمی در مفاتیح العلوم (نوشته به سالهای 367-372 هـ . ق / 977-982م.) سخن پیشینیان را در این باره تکرار کرده، مینویسد: «فهلویه یکی از زبانهای ایرانی است که پادشاهان در نشستهای خود بدان سخن میگفتهاند. این زبان به پهله منسوب است و پهله نامی است که بر پنج شهر اطلاق میشده: اسپیهان، ری، همدان، ماه نهاوند، و آذربایگان. (خوارزمی، ترجمه ص 112). ابوعبدالله بشاری مقدسی در کتاب «احسن التقاسیم» که آن را به سال (375 هـ . ق/985 م.) نوشته است در شرح جغرافیای جهان اسلام که از پیش خود، آن را بخشبندی نوینی کرده و سرزمین ایران را هشت اقلیم شمرده است، مینویسد: «زبان مردم این هشت اقلیم عجمی است جز اینکه برخی از آنها، دری و برخی باز بسته (منغلفه = پیچیده) است و همگی را فارسی (ایرانی) نامند». سپس که از اقلیم «رحاب» که به گمان او سرزمینهای آذربایجان و آران و ارمنستان را در بر داشت، سخن میدارد مینویسد «زبانشان خوب نیست در ارمنستان به ارمنی، در آران به آرانی، سخن میگویند، فارسیشان را توان فهمید در حرفها به زبان خراسانی ماننده و نزدیک است (مقدسی ترجمه ص 552). محمدبن اسحاق معروف به ابن ندیم در الفهرست که آن را به سال (377 هـ . ق/ 978م.) نوشته، گفته ابن مقفع و متوکلی را باز گفته، مینویسد: «زبانهای فارسی (ایرانی) عبارت از پهلوی، دری، پارسی، خوزی و سریانی است. پهلوی منسوب است به پهله که نام پنج شهر است: اسپهان، همدان، ماه نهاوند و آذربایگان (ابن ندیم ص 19). داستانی از نیمه نخستین سدهی پنجم هجری در انساب سمعانی (555 هـ . ق/ 1160 م.) زیر نام تنوخی یا ابوالعلاء معری (363-447 هـ./ 973-1055 م.) سخنور و اندیشمند تازی و ابوزکریا یحیی بن علی خطیب تبریزی (در گذشته به سال 502 هـ./ 1109 م.) آورده شده که یاقوت هم آن را در معجم الادبا (جز سوم ص 135) بازنویسی کرده است. در این داستان، ابوزکریا درباره هوشمندی استادش گزافه سرایی کرده میگوید: «روزی در مسجد معرةالنعمان روبهروی هم نشسته بودیم و من چیزی از نوشتههایش را به او میخواندم، سالها بود که من در نزد او بودم و در آن مدت کسی از همشهریانم را ندیده بودم. ناگهان یکی از همسایگانمان برای گزاردن نماز به مسجد درآمد. او را دیدم، شناختم و از خوشی، حالم بگردید. ابوالعلاء دریافته گفت: تو را چه شد؟ گفتم پس از سالها، یکی از همشهریانم را دیدم که به مسجد درآمد. به من گفت: برخیز با او سخن بدار، گفتم: تا کارمان پایان گیرد. گفت برخیز من در انتظار تو میمانم. پس برخاستم و با او به زبان آذری (اذربیه) گفتوگوی بسیار کردم و هر چیزی که میخواستم از او پرسیدم، چون به نزد او بازگشته دوباره روبروی وی نشستم، به من گفت این چه زبانی بود؟ گفتم زبان مردم آذربایگان است. گفت: من این زبان را نمیشناسم و آن را نمیفهمم، لیک هر آنچه شما بهم گفتید به یاد سپردم، آن گاه واژه به واژه هر آنچه ما با یکدیگر گفته بودیم، باز گفت: همسایهمان سخت در شگفت شد و گفت:چگونه میتواند چیزی را که نمیفهمد به یاد سپارد؟! (سمعانی ج 3 ص 90). در نامه دانشوران که این داستان را یاد کردهاند چون ترجمه کنندگان در سرتاسر تاریخ، زبان دیگری برای مردم آذربایگان نمیشناختهاند. «اذربیه» را «زبان ترکان» ترجمه کرده، گروهی از دانشوران غربی از جمله گای له استرنج را (ترجمه انگلیسی نزهت القلوب) به اشتباه انداختهاند. (نامه دانشوران چاپ دوم ج 2 ص 213). از نوشتههایی که در اینجا یاد کردیم و چنین برمیآید که تا آغاز سدهی پنجم هجری همه نویسندگان، تنها به نام بردن از زبان آذری بسنده کرده و هیچ نمونهای از آن به دست نمیدهند و واژه و عبارت و شعری از آن در نوشتههای خود نمیآورند. لیک از سدهی پنجم به این سو، در برخی از فرهنگها و کتابها، جسته و گریخته واژهها و جملهها و دو بیتیهایی از این زبان نمونه داده میشود که از دیدگاه شناخت چه بود این زبان ایرانی، بسیار پر ارج و گرانبها است و با پژوهش این نمونهها است که جایگاه زبان آذری در میان زبانهای دیگر ایرانی شناخته میشود و روشن میگردد و همبستگی آن با دیگر گویشهای ایرانی و زبان پهلوی و دری آشکار میشود. در نیمه یکم سدهی پنجم هجری، برای نخستین بار در کتاب «الابنیه عن حقایق الادویه» نوشتهی ابومنصور موفقالدین بن علی الهروی (زنده در سال 447 هـ . ق.) زیر عنوان «جلبان» از یک واژه آذری بدینسان یاد شده است: «جلبان بر وزن قربان، غلهای شبیه به ماش که در یزد و کرمان میخورند. جلبان را به قزوین خلر به آذربایجان گلول به خراسان گروهی مُلک گویند (ابومنصور ص 91ـ کیا آذربایگان ص 21). ماخذ دیگری که در آن چند واژه آذری یاد گردیده است، لغت فرس (تالیف حدود 458 هـ . ق.) نوشته ابومنصور احمدبن علی معروف به اسدی توسی است که خود در همان روزگار در آذربایگان و آران میزیسته و فرهنگ خود را در همانجا برای چامه سرایان آذربایگانی و آرانی ـ که معنای برخی واژههای مهجور پارسی دری و گویشهای دیگر ماوراءالنهر و خراسان از سغدی و ختنی و تخاری و جز آنها را که در زبان شعر و ادب ایران به کار میرفت، درنمییافتند و ناچار نمیتوانستند در سرودههای خود از آنها بهره یابند ـ نوشته است. در دست نوشت کهنی از این فرهنگ که به سال 772 هـ . ق/ 137 م. نوشته شده (کیا، مجله ادبیات س 3 ش 3) ده واژه از زبان مردم آذربایگان از جمله: «برز، پور، رجه، رژد، سهراب، شکم خواره، گریوه، گله، مارلوز» یاد شده که اگر اینها نوشتهی خود اسدی توسی باشد، باید آنها را از کهنترین نمونهها و واژههای دیگر همچون، چراغله، شم، کام، کنگر، ملاص، نهره» از زبان آذری دیده میشود که گمان میرود دارندگان آذربایگانی این دستنوشتها، این واژهها را سپس در متن یا حاشیه کتابهای خطی خود افزودهاند و اگر زمان کاربرد آنها، سدهی پنجم هجری هم نباشد، به هر سان از واژههای زبان آذری شمره میشود و با ارزش هستند (کیا، آذربایگان ص 29). باز در نسخه دیگری از این واژهنامه، چند نمونه آذری از جمله: «انداسنسته»، «بلسک»، «پافتاوه»، «خسینسته»، «داهول»، «دلموت» «فرقوط»، «گمانه»، «گاوآهن» یاد گردیده (ابومنصور توسی، لغت فرس مجتبایی و صادقی ص 234). از سدهی ششم، به جز یک واژه از گویش آذری مردم خوی («امله» به معنای کسی که لکنت زبان دارد) انساب سمعانی)، نوشته یا نمونهای از زبان آذری، تاکنون در کتابهای پارسی و تازی به دست نیامده است. در دو دهه نخستین سدهی هفتم هجری، یاقوت حموی نویسنده کتابهای معجمالادبا و معجمالبلدان (تالیف 623 هـ . ق/ 1226 م.) که در جهانگردیهای خود از آذربایگان نیز گذشته، و به سال 610 هـ . ق 1213 م. در تبریز بوده و آگاهیهای فراوانی از سرزمین و مردم این سامان داشته است، در معجمالبلدان در زیر ماده «اَذرَبیجان» عبارتهایی آورده (در پانوشت شماره 3 یاد شده) نوشته است: «مرز آذربایگان از سوی شرق بردعه (؟) و از سوی مغرب ارزنجان است و از سوی شمال به شهرهای دیلم و گیلان و تارم (؟) میرسد و آن سرزمینی است بس فراخ از شهرهای نامدارش تبریز است که اکنون پایتخت و بزرگترین شهر آنجا است. پایتختش پیشترها، مراغه بود. از شهرهایش: خوی، سلماس، ارمیه، اردبیل، مرند و جز اینها است و از آنجا سرزمینی نیک و کشوری بزرگ و بیشتر کوهستانی است. در آنجا دژهای فراوان هست و خیرات گسترده و میوههای فراوان. من جایی پرباغ و بوستانتر از آنجا ندیدهام و هم از فراوانی آبها و چشمهها، در آنجا نیازی نیست که کسی برای آوردن آب به هر جایی برود، زیرا در زیر پایشان و به جا که بنگری آبها روان است، آبی خنک و پاکیزه. مردمش گشادهرو و سرخ چهره و لطیف پوستند، برای آنان زبانی است که به آن آذری (الاذریه) میگویند و جز خودشان کسی آن را نمیفهمد. در مردم آنجا گونهای نرمخویی و نیکرفتاری هست، جر اینکه در سرشت آنان خست چیره است. این سرزمین جایگاه فتنه و جنگ است، چیزی که هیچگاه از آنجا دور نمیشود، به این انگیزه، بیشتر شهرها و روستاهایش ویران است. در این روزها زیر فرمان جلالالدین منکبرنی پسر محمدبن تکش خوارزمشاه است ...» (یاقوت، معجم البلدان ج 1 ص 128-129). یاقوت باز هم در همین کتاب زیر ماده ... «فهلو» همان سخنان حمزه اسپهانی و پیشینیان را باز گفته و از زبان شیرویه پسر شهردار افزوده است: «شهرهای پهله هفت تاست: همدان، ماسبذان، قم، ماه البصره (نهاوند) صیمره، ماهالکوفه (دینور) و کرمانشاهان و سرزمینهای ری، اسپهان، قومس، تبرستان، خراسان، سیستان، کرمان، مکران، قزوین، دیلم و طالقان، جزو شهرتهای پهله نیستند (یاقوت ج 4 ص 281)و از نوشتههای یاقوت چنین پیداست که در آغاز سدهی هفتم، یعنی در سالهایی که ایران زمین میدان تاخت و تاز لشکریان خونخوار مغول بود، هنوز زبان آذربایگانیان و تبریز دست نخورده باز مانده بود و از ترکی گویی در آنجا اثری نبود و این موضوع را نوشتهی زکریا بن محمد قزوینی در آثار البلاد (تالیف 674 هـ . ق / 1275 م.) که میگوید: «هیچ شهری از دستبرد ترکان محفوظ نمانده است مگر تبریز» استوار میگردد (زکریای قزوینی، بیروت ص 339). دو قصیده بلند به زبان آذری از سدهی هفتم در دست نوشتی از زینهالمجالس (کتابخانه ایاصوفیا شماره 2051) که به سال 730 هـ . ق، به دست محمدبن احمد السراج تبریزی نوشته شده، بازمانده است که نمونهای از یک گونه آذری این دوره به شمار میآید. نویسنده این گفتار با پژوهشهایی که انجام داده است، چنین گمان میبرد که قصیدهی نخستین که در شکایت از روزگار است، به نام امیر مجیرالدین یعقوب فرزند ملک عادل ابوبکر بن ایوب از خاندان ایوبیان جزیره (میافارقین) سروده شده است که سپس از دوستان و همراهان سلطان جلالالدین خوارزمشاه شد (نسوی، سیره، صص 207ـ 246) و در میان سالهای 620-626 هـ . ق. احتمالا به آذری غربی و در شهر اخلاط سروده شده است. یکی از این قصیدهها، دارای پنجاه و هفت بیت و دیگری بیست و نه بیت است و برخی ویژگیهای صوتی و دستوری و لغوی زبان آذری در آنها هویداست و میتوان آنها را از کهنترین نمونههای آذری از نواحی غرب آذربایجان به شمار آورد (ادیب توسی، نشریه دانشکده ادبیات تبریز س. ش 4 صص 407-367). افزوده بر این قصیدهها، چند واژهی آذری نیز از این سدهی در نوشتهها آورده شده که یکی از آنها از زبان بابامزید (مرگ 655 هـ . ق./ 1257 م.) در کتاب «روضات الجنان» کربلایی حسین نوشته شده که میگفته: «عبدالرحیم «بوری بوری» (بیابیا) و این همان واژهای است که جلالالدین مولوی بلخی (604-673) در مثنوی از زبان شمس تبریی که به زبان آذری سخن میگفته، تکرار کرده است. از آن جمله است بیست واژه آذری در حاشیه صفحههای دست نوشت فرهنگ «البلغه» که به سال 688 هـ . ق./ 1269م. به دست عبدالملک بن ابراهیم بن عبدالرحمان قفالی تبریزی نوشته شده و به دست ما رسیده است (نسخه خطی کتابخانه چستربیتی، دبلین شماره 305) (قفقالی، دست نوشت، البلغه نسخه عکسی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران). این واژههای آذری، برای نخستین بار از سوی شادروان مجتبی مینوی در ششمین کنگرهی تحقیقات ایرانی که به سال 1355 هـ.ش. در تبریز برگزار گردیده بود، شناسانیده شد، لیک درباره آنها تا دیر زمانی مطلبی نوشته نشده بود. نویسنده این گفتار نیز، سپس دو واژه «نشخور» و «مهره» را از همان دست نوشت یافته ]و[**** شماره آنها را به بیست و دو رسانید که در یادنامه سلطان القرایی با توضیحاتی چاپ شده است و در همین مجموعه نیز آمده است. از نیمه دوم این سدهی، تک واژه آذری «جولخ از گویش مردم خوی در کتاب آثار البلاد قزوینی (تالیف 674 هـ . ق. 1275 م.) یاد شده (قزوینی، کیا، آذربایگان، ص 9). از همام شاعر تبریزی (714-636 هـ . ق./ 1314-1238 م.) که بیشترین سالهای زندگانی خود را در سدهی هفتم هجری گذرانیده، یک تک بیت آذری در پایان غزلی به فارسی و یک غزل ملمع آذری ـ پارسی که شش مصرع و یک بیت آن تماما به گویش آذری تبریز است، بازمانده که هر دو در دیوان شاعر (ص 134) و در کلیات عبید زاکانی (صص 142-126) به چاپ رسیده است. |
سخنرانی تاریخی حجت الاسلام دکتر بیگدلی
حجت الاسلام دکتر بیگدل مدیر مسئول نشریه بهار زنجان در ابتدای کنگره حکیم هیدجی سخنان بسیار مهمی ایراد نمودند که به جهت اهمیت سخنان ایشان در اینجا درج می شود.
دکتر رحمت اله بیگدلی رییس ستاد همایش و مدیر مسؤول هفته نامهی بهار زنجان در این همایش ، تجلیل از جایگاه علمی حکیم هیدجی و بازگشت به خویشتن را از دلایل برگزاری این مراسم اعلام کرد و گفت : بازگشت به خویشتن شعاری بود که توسط روشنفکرانی همچون امه سزر ، فانون ، سفتور، نیرره ، کاتب یاسین ، کنیاتا ، عوده و... مطرح شد. در ایران اسلامی ما هم بزرگانی همچون سید جمال الدین اسد آبادی ، شیخ هادی نجم آبادی ، آیه ا... نائینی، اقبال لاهوری و دکتر علی شریعتی و ... از منادیان این شعار بودند.
وی افزود : هدف از این طرح شعار تکیه بر فرهنگ ملی و سنت تاریخی در برابر تهاجم نظامی ، سیاسی ،اقتصادی و فرهنگی استعمار بود. استعماری که علاوه بر چپاول سرمایههای مادی حذف و نابودی فرهنگ اصیل و ریشهدار تاریخی ما را نشانه رفته بود.
دکتر بیدگلی در ادامه با اشاره به جایگاه علمی و فرهنگی حکیم هیدجی گفت : « حکیم هیدجی سمبل هویت تاریخی و قومی ماست. او یک روحانی ، عالم دین و حامل فرهنگ اسلامی ماست، او فیلسوف است ، فیلسوفان در طول تاریخ مظهر عقلانیت بودهاند و چراغ عقل را در برابر تحجر روشن نگه داشتهاند. حکیم هیدجی به زبان فارسی یعنی زبان رسمی مردم ایران و به زبان ترکی، زبان قومی خویش و به زبان عربی ، زبان مشترک مسلمانان جهان سخن گفته و شعر سروده است.
رییس ستاد همایش بزرگداشت حکیم هیدجی در ادامه گفت : « تکیهی ما بر زبان ترکی به منظور دفاع از هویت قومی و تاریخی خود میباشد و نباید آن را با برخی از حرکتهای غیر معقول عدهای معدود و انگشت شمار خام اندیش تحت عنوان پان ترکیسم و یا پان فارسیسم اشتباه گرفت. گرایشهای پان ترکیستی ، پان فارسیستی و پان عربیستی و پانهای دیگر از نظر ما مفهوم ارتجاع و اقدامات ضد ملی و در راستای تامین اهداف استعماری است و ما هرگونه تفکر و حرکتی را که در این راستا باشد محکوم میدانیم.»
دکتر بیگدلی گفت : « برخی از شوونیستهای باستانگرا با زدن اتهامات واهی به این گونه حرکتهای فرهنگی نسبت تجزیه طلبی به آن میدهند و حال این که به هیچ عنوان این گونه تهمتهای ناروا برازندهی قامت زیبای مردم آذربایجان و ترک زبان ایران نیست.»
دکتر بیگدلی با رد این گونه نسبتهای ناروا به مردم آذربایجان و ترک زبان ایران گفت : « معمولا اقلیت به علت ستمی که از سوی اکثریت بر او میرود تجزیه طلب میشوند نه اکثریت. از آن جایی که اکثریت مردم ایران را ترک زبانان تشکیل میدهند هیچ جایی برای این سخنان واهی باقی نمیماند.دکتر بیگدلی تصریح کرد که ایران از آن ماست و آذربایجان و ترک زبانان همواره در طول تاریخ ضامن استقلال و تمامیت ارضی ایران بودهاند.»دکتر بیگدلی با اشاره به جان فشانیهای بزرگانی چون شیخ محمد خیابانی، ستارخان ، باقر خان و... در راه دفاع از استقلال ایران گفت : « آذربایجان و مردم ترک زبان ایران در تمامی عرصههای دفاع از ایران و اسلام پیشتاز بودهاند.
حضور گستردهی مردم آذربایجان و ترک زبان ایران در انقلاب اسلامی به رهبری امام راحل و دفاع مقدس در مقابل تهاجم صدامی و جبههی متحد استکبار جهانی و تقدیم صدها شهید هرگز از ضمیر مردم ایران و جهان پاک نخواهد شد.»
دکتر بیگدلی در ادامه افزود : « آذربایجان و ترک زبانان ایران در عرصهی فرهنگی نیز پیشتاز بوده و شخصیتهای بزرگ علمی و فرهنگی و... را تقدیم ایران عزیز کرده است. یکی از این بزرگان عرصهی علم و ادب و فرهنگ ، حکیم . فیلسوف . عارف جلیل القدر و شاعر توانا ملا محمد علی معروف حکیم هیدجی است که امروز برای تجلیل از مقام شامخ علمی و فرهنگی این بزرگمرد عرصهی اندیشه و تفکر اقدام به برگزاری این همایش نمودهایم.»
زبان مـردم آتورپاتکان، زبان ایرانی بوده است
پروفسور اقرار علی اوف
«پروفسور اقرار علیاوف» از دانشمندان برجسته تـاریخشناسی و زبانشناسی جمهوری آذربایجان است که مرتبت و منزلت علمی والای وی به سبب تحقیقات گرانسنگ در گستره شوروی سابق و کشورهایی مانند ایـران و ترکیه، بر همگان روشن است. اقرار علیاوف، عضو هیات علمی آکادمی علوم جمهوری آذربایجان در باکوست.
کتاب «تـاریخ آتورپاتکان» یکی از تالیفات علمی و مهم «پروفسور اقرار علی اوف» می باشد که در هفت بخش تدوین شده و نکتههای بدیع از تـاریخ آتورپاتکان را باز میگوید. یافتههای علمی وی مورد پسند جاهلان و نژادگرایان در جمهوری آذربایجان واقع نشد و گفته میشود که حتی گروهی از جهال کتب وی را جمعآوری کرده و در آتش سوزاندند!
آنچه میخوانید فرازهایی است از کتاب «تاریخ آتورپاتکان» به ترجمه دکتر شادمان یوسف
بـا وجود آن که تـا حال نشانهای از زبان مادیان آتورپاتکان دورههای باستان به دست نیامده است (ما تنها یک نوشته به زبان ارمنی در دوران بعد از قدرت هخامنشینان در «سن کله» نزدیک زنجان داریم که شهادت میدهد در آتورپاتکان و کشورهای همسایه، حتی ارمنیان از آن استفاده میکردهاند. اما علاوه بر این، ما میتوانیم بـا تکیه بر پایههای استوار، تصدیق کنیم که آنچه که زبان مادیان میانه آتورپاتکان به شمار میرود،1 بیشک زبان ایرانیست که به طور وسیع، گسترده بود. در این باره نه تنها به گونهای نسبتا خوب فرهنگ نامگذاری آذربایجان در آغاز عصر میانه، که آن را میتوان متعلق به دورههای باستانی نیز دانست، گواهی میدهد، همچنین اسناد دیگر نیز وجود دارد.
مولفان عرب در برابر دیگر زبانها ولهجهها که در عصر میانه در آذربایجان غربی معمول بودند، زبانهای آذری (azari)، پهلوی
(fahlavi) و فارسی را (iuqat-i furs) را نام میبرند. درباره زبان آذری همچون زبان بخش زیادی از جمعیت آذربایجانغربی مسعودی2 نیز میگوید. درباره این زبان ابنحوقل، یاقوت بلاذری و مولفان دیگر عرب گزارش دادهاند. 3
مقدسی زبان آذری را همچون زبانی مخصوص فارسی معین کرده مینویسد: زبان دشواری است و برخی واژههای آن شبیه زبان خراسانی است.4
برای مقدسی و همچنین بیشتر مولفان قرنهای نهم و دهم معین کردن لغت فرس (یعنی زبان فارسی) معنای اتلاق به گروه زبانهای ایرانی را داشت. اینکه آذری زبان فارسی بوده است، از گفتههای خرد مولفان عرب برمیآید که نوشتهاند: این زبان خوبی نیست برای فهمیدن دشوار است (از نقطهنظر داننده فارسی) و غیره.5 در عین حال استفاده کردن از نام فارسی برای آذری از سوی مقدسی و مولفان دیگری عرب از جمله ابنمقفع* همچنان که اصطلاح (فهلوی) را برای معین نمودن زبان اصفهان، ری، همدان، نهاوند و آذربایجان.6 و اصطلاح فهلویات را برای شعرهایی که به لهجههای محلی نوشته شده پیش از همه نشان زبان ماد را معین میکردند.7
آنچه که ما درباره زبان آذری میدانیم که شاید آن را میباید زبان آذربایجانیان نامید (به این تعبیر لغت آذربایجان در نوشتههای بیرونی برمیخوریم.)8 ، میتوان خلاصههای زیرین را برآورد:
1ـ در دوران مولفان عرب، در آذربایجان بـا زبان آذری صحبت میکردند.
2ـ که آن بدون شک زبانی ایرانی بوده است، چون که مولفان عرب آن را برابر دری و پهلوی گاهگاه به نام فارسی یاد میکنند و آن را جدا از زبانهای دیگر قفقاز به شمار میآورند.
3ـ که آذری زبان فارسی امروزی نیست.9 تحقیقهایی که مولفان معروف در زبان آذری کردهاند، حاکی از آن است که این زبان متعلق به گروه زبانهای شرق و غرب ایـران است و آن به زبان تالشی نزدیک بوده.10 زبان تالشی ویژگیهای اساسی صورتی زبان مادها را در خود نگاه داشته است.11
منابع جدی وجود دارند که نشان میدهند لهجههای نزدیک به زبان آذری و تالشی امروز، در دوره عصر میانه (قرون وسطا) در سرزمین آذربایجانی جنوبی گسترش یافته است.12 جالب است که یادآور شویم که براساس سخنان یاقوت، زبان شهروندان مغان (دشت مغان) به زبانهای گیلان و تبرستان نزدیک بوده است.
برخی زبانهای ایرانی آذربایجان جنوبی ] آذربایجان ایـران[ که تـا زمان ما باقی ماندهاند، مانند هرزنی، خلخالی، گرینکانی و دیگران، در خود رابطههای خوبی بـا لهجههای شمال غربی مرکزی ایـران را دارند.14
گروهی از دانشمندان معروف چنین عقیده دارند که لهجههای ایرانی که در سرزمین آذربایجان جنوبی امروز و قرون میانه گسترش داشتهاند باقیمانده زبانهایی هستند که در زمانهای قدیم وجود داشتند و لهجههای امروزی شمال و غرب و مرکزی ایـران نشانگر آنند که در این منطقه زبان یگانهای مشترک بوده است.15 خیلی مهم است که در دوره میانه در آذربایجان به گروهی از لهجههای ایرانی برمیخوریم و نیز لهجههای ایرانی امروزه این منطقه همه متعلق به گروه زبانهای شمال غربی ایـراناند و ویژگیهای نزدیک به هم داشتهاند مانند زبان مادها. 16 از این رو میتوان گفت که زبانهای نامبرده، بازمانده زبان مادی و یا لهجههای مادی میباشند.
در اصل، لهجههای ایرانی که در سرزمین آذربایجان به کار گرفته میشد، حاکی از آن است که آنها نه در دوره میانه و نه بعدتر، از جایی دیگر به این جا نیامدهاند بلکه هم اینجا بودهاند.
موارد زیادی درباره این لهجههایی که از جانب محققان روسی و عالمان شوروی و دانشمندان خارجی گردآوری و تحقیق شده، همچنین پژوهشهای گروهی از عالمان خارجی (دانشمندان خارج از مرز شوروی سابق/ مترجم) در منطقهای که درباره آن سخن میگوییم، حاکی از آن است که هنوز از زبانهای قدیم، زبانها و لهجههای ایرانی پدیدار هستند. به ویژه باید یادآور شد که زبان و لهجههای گروه شمال غربی بر پایه آگاهیهای زبانشناسان از کهنترین زمان تـا امروز از زبانهای گروه فارسی برخاستهاند.
در این جا میباید چند سخن راجع به مفهوم آذربایجان بگویم، چون که در دورههای اخیر در ادبیات علمی، و علمی ـ مردمی کوششهای بسیار به خرج میدهند تـا این که این نام را از محیط آتورپاتکان جدا سازند، که این به تباه کردن اندیشه نسلهایی که در سرزمین ما به سر میبرند میپردازد و پیوندهای خونی و معنوی را که ما بـا آتورپاتکان داریم میگسلاند.
این گفتار توضیح و تفسیر بسیاری از مسایل تـاریخ کشور ما را ایجاب میکند که این سخنان باید محیط آن گردند که هر مورخ از برای خود احترام قایل شده، وظیفه خود بداند که تنها حقیقت تاریخی را بگوید تـا خاطره تاریخی مـردم ما نگاه داشته بشود!
نام آذربایجان تـا زمانی نه چندان دور در ردیف نامهایی قرار میگرفت که هیچگونه اختلاف نظری درباره آن وجود نداشت.
اما در ده سال اخیر در جمهوری آذربایجان برای آنکه معنایی تازه به این مفهوم بدهند، کوششهای فراوان به خرج داده میشود.
این تجدیدنظر، بارها نه از جانب متخصصان بلکه از سوی کسانی که از دانش به دوراند و تخصصی در این زمینه ندارند، ابراز میشود.
این قبیل مردمان به کارهای غیر علمی دست میزنند و چنین گمان میدارند که بـا سخنپردازیهای دور از حقیقت، میتوانند مسایل علمی را حل وفصل کنند! جریان را کاملا ساده کرده و بدون هیچ آگاهی از تحلیل ریشهشناسی و بیآنکه خویش را به دانش زبان شناسی بیارایند بـا تمامی نیرو، کوشش میکنند که وجود ترکان را در سرزمین ما باستانی بنمایانند و در تحلیل خود نام آذربایجان را به کار میگیرند!
آنان که در این باره از خود کوشش بسیار به خرج میدهند، متوجه نیستند که مفهوم نام، گرچه اسناد مهمی برای معین کردن تـاریخ قومی خلق است، ولی استناد تنها براساس یک نام بدون نشانههای دیگر امکانپذیر و دور از اصول علمی است. نیز نمیتوان پیدایش زبان خلق را معنی جدید داد. و تعیین کوششهای تاریخی ـ قومی خلقها بـا استفاده از مفهومی که حتی بـا نام هم ردیف هست، غیر علمی سات و خیلی خطرناک است.
نمیتوان سادهلوحانه گمان کرد که نامهای همگون، در تـاریخ بـا هم همانند بوده باشند. نامهای به ظاهر شبیه که در طول زمانی زیادی از هم جدا بودهاند، اکثرا به گونهای تصادفی شبیه میشوند. «ا.م دیاکونوف» در حالی که تحلیلی جدی از زبانشناسی ندارد، نام خلقها و کشورها را خودسرانه و با سادهاندیشی از روی شباهت ظاهر، به هم نزدیک شمرده است و این کار ما را به حل مسایل قومی کشور نزدیک نخواهد کرد. بـا اصطلاح اصولی دانشمندانی که پیش از این یاد کرده شدند، در حل مشکلترین مسالههای تاریخی منطقه از آنها استفاده مینمایند، این موضوع زیاده از حد، ساده و ابتدایی است و بیش از حد مجاز، به خود روا دیدن را نشان میدهد. «دلایل» بیبنیاد، ایجاد میشود و تمامی کوشها برای این انجام مییابد که برای نامی ]آذربایجان[ که ذکرش را در بالا داشتیم کلمههای شبیه از زبانهای ترکی پیدا بکنند. بـا استفاده از «فال قهوه» و توضیح ریشهشناسی میخواهند که این عقیده را ثابت کنند که نام آذربایجان، ریشه ترکی دارد!
این مولفان نسبت به تمامی قواعد ریشهشناسی تطبیقی بیاعتنایی نشان میدهند. آنها آگاه نیستند که بدون درنظر گرفتن احاطه تاریخی و وضعیت تاریخی، همچنین تـاریخِ خود کلمهها و تغییراتی که در طول تـاریخ واژهها از دیدگاه قانونهای آواشناسی رخ میدهد، سنجش و مقایسه و برابر نهادن واژهها هیچگونه پایه علمی ندارد. چون که جای هیچ باور علمی نیست که این بـا آن اصطلاح درست همان معنا را داشته باشد که در زبانی دیگر بـا تلفظی شبیه به آن به کار میرود! این مولفان بیخبر از آنند که بـا شباهت ظاهری واژهها به یکدیگر، هیچ چیز را نمیتوان اثبات کرد. شباهت تصادفی کلمهها، نامها و غیره در زبانهای گوناگون، یک چیزی معمولا ناگزیر و از دیدگاه قانون احتمالات ریاضی حتمی است.
براساس قانون نظری احتمالات در زبانهای گوناگون میتوان دهها کلمه شبیه به هم را پیدا کرد. میتوان به ریخت کلمههای زیادی اشاره کرد که نه تنها شبیه هم تلفظ میشوند بلکه در این، یا آن زبان، یک معنا را افاده میکنند ولی هیچ عمومیت در پیدایش خود ندارند. همه کوششهایی که به یگانه پنداشتن واژههای زبانهای گوناگون انجام میگیرد که تصادفا شباهت ظاهری دارند، کاملا اشتباه است. همان طور که ذکر گردید کلمههایی که همانند یکدیگر طنینانداز میشوند، ممکن است از دیدگاه نژادشناسی زبان یکی نباشند. 17 میتوان بـا تمامی مسئولیت اظهار نمود که مولفانی که ریشه مـردم آذربایجان را ترکی میدانند، تحمل هیچگونه انتقاد را ندارند. چون که این عقیده، اساس علمی ندارد! و بـا هیچ اصل علمی نمیتوان گفتههای آنها را تصدیق کرد و ممکن نیست که گفتههایی را که هیچ پایه و اساس قانونمند ندارند، در ردیف کار علمی و تحقیقی جای داد. آنهایی که این را درنظر میگیرند و میکوشند، از اصولی واهی در علم استفاده نمایند، هنوز از سده گذشته مورد مسخره و خنده قرار دارند.
هر چند که دلیلهای مولفانی که کوشش میکنند تـا ریشه نام آذربایجان را ترکی بدانند هیچگونه پایه ندارد و لازم نیست که از نقطهنظر زبان شناسی و تـاریخشناسی این گفتههای بیاساس را ردکرد ولی متاسفانه این به اصطلاح «ایده» در کتابهای ادبیات جدی و علمی ـ مردمی و حتی علمی نیز جا باز کرده است و همین، مرا وا میدارد کوشش نمایم تـا نقطهنظری علمی را درباره پیدایش مفهوم آذربایجان که در پایان سده چهارم و آغاز سده سوم پیش از میلاد پیدا شد، به طوری که حتی در دوران باستان آغاز مصر میانه انعکاس پیدا کرد، باز نمایم!
نه تنها مفهوم بلکه زبان آتورپاتکان نیز ایرانی بود. زبان دین زرتشت ایرانی بود و تقریبا تمامی اصطلاحات اجتماعی، اقتصاد، سیاسی و فرهنگی همه ایرانی بودند و در این باره وضعیت دوران ساسانیان شهادت میدهد.
قوم آتورپاتکان که در دوران باستان موجودیت پیدا کرد، این جمعیت کنونی آذربایجان جنوبی نیستند که بـا لهجههای زبانی مادیان میانه سخن میگویند. چنان که یاد کردیم، یک قوم جدید بود که در نتیجه تجانس طایفههای محلی منطقه پیدا گردیده است.
از این گونه مثالها در تـاریخ بسیار است. مثلا میتوان به جریان روس شدن طایفههای فین ـ اوگاریها اشاره کرد. از جمله وسیها، موارمیها، مری و غیره... هیچ یک از محققین واقعیت بین نمیتوانند گواهی بدهند که مـردم شمال و شرقی استانهای روسیه غیر از طوایف فیناوگاری هستند که در هزار سال پیش زبان خود را به سلاونی، زبان روسی تغییر دادهاند. این طایفهها چنان که ما خوب آگاه هستیم در زمانی به روسها تبدیل یافتند که آنها به منطقه «پاوالهژه» و نزدیکیهای «لاواگا» و «پلازر» سلاوتی آمونو18 رفتند.
ترک آناتولی که آن هم تـا اندازهای از دید مـردمشنای، نسل قدیم جمعیت آسیای کوچک است، ولی آنجا را نیز نمیتوان هنوز آسیای کوچک نامید، زیرا که بـا تغییر زبان به زبان ترکی نماینده قومی جدید میباشد که در قرنهای 16، 15 در نتیجه تجانس و آمیزش طایفههای ترک زبان بـا مـردم بومی پیدا شده است.
مصر عربی نیز از نظر مـردمشناسی همان قبط قدیم است. اما مصری معاصر نه تنها مصری قدیم نیست، زبانش به زبان عربی تغییر پیدا کرده است. مصریان از دیدگاه قومشناسی، اعراب جدید هستند که بـا عربهای دیگر منطقه آمیخته، و اشتراک زبانی، فرهنگی، روانی یگانه بـا آن یافتهاند. 19
این همه را میتوان درباره انگلیسیها، فرانسویان، اسپانیان، رومانیاییها، قزاقان، ازبکان، ترکمانان و مردمان بسیار دیگر نیز گفت. این گفتهها معنی آن را ندارند که ما از جدول نامنویسی گذشتگان مـردم آذربایجان، گروههای هوریتی، گوتی، لولوبی، مانایی و طایفههای دیگر را که در منطقه آذربایجان جنوبی و اطراف آن زندگی میکردند، خط زده باشیم. هیچگاه! تیرهها و مردمانی که یاد کردیم، آنها گذشتگان ما، در دوره پیش از تـاریخ ما میباشند و ما از آنها هیچگاه دست نخواهیم کشید.
تمام طایفهها و تیرهها، که در سرزمین کشور ما زندگی میکردند نقشی بزرگ را در روندهای قومی بازی کردهاند. همه آنها در زمانهای گوناگون در تشکیل قومی، پیدایش قومی عمومی در آخر سدههای پیش از میلاد اشتراک داشتهاند، اما نقش حل کننده همه آنها را در یکدیگر مادها داشتند.
نقل از: آران ـ گاهنامه تحقیقی ـ مطالعاتی موسسه فرهنگی آران ـ شماره دوم ـ پاییز 82
نشانی: تبریز ـخیابان عباسی ـ شماره 2 صندوق پستی: 5457 ـ 51575
تلفن: 6561163 (0411)
نمابر: 6561162 (0411)
پینوشتها:
1ـ پریخانیان، ا.گ نوشتههای آرامی از زنگزور، 1965، 4 NQX
در تحقیقات لنتس.و. نیز بـا همین نام آمده است. (ص 262، ii,iv.z). هنینگ.و.ب (ص 195، 1961، 2، Asiya Mayor,x) و دیگران.
2ـ بنگرید: قاسم آو.س.یو. آذربایجان جنوبی در قرنهای lll,vll باکو، 1983، ص 44.
3ـ همان
4ـ همان
5- در این میان یاقوت میگوید که زبان آذری برای همگان قابل فهم است. مگر برای دارندگان آن زبان. بنگرید: میلر ب.و. راجع به مساله زبان و جمعیت آذربایجان تـا زمان ترک زبان شدن این منطقه، یادداشتهای دانشمندان انستیتو خلقهای شرقی M.1.CCCP، 1930، ص 203.
* ابن مقفع یا روزبه پارسی ایرانی است که به زبان عربی کتاب نوشته است. (ف).
6- آرنسکی ای.م، مقدکه زبانشناسی ایرانی. ص 138، 1960، M: نیز بنگرید: قاسم اوس.یو. اثر یاد شده. ص 45.
7- Henning
W.B. Mittrliranisch. Handbush der Orientalistik. l.lv. Iranistik,l. Linguistik.
8- ابوریحان بیرونی، آثار برگزیده، 17، تاشکند، 1974، ص 46، نیز بنگرید: قاسم آو.س.و اثر یاد شده، ص 203.
9- بنگرید میلر: ب.و اثر یاد شده، ص 203
10- همان، ص 217 به بعد.
11- بنگرید: میلر.ب.و. زبان تالشی، ص 53، 1953، مسکو
12- بنگرید: دیاکونف، ای.م، تـاریخ مادها. ص 92، میلر.ب.و «راجع به مساله زبان... قاسم آو.س.و اثر یاد شده، ص 46.
13- بنگرید Schwarz.p نگر... اثر یاد شده، ص 1086 و دیگر.
14- Henning W.b. the ancient tanguage of
15- اثر یاد شده، ص 16Horzfold E,
16-میلر.وب زبان تالشی، ص 53، دیاکونف ای.م تـاریخ مادها، ص 382، 920381.
17- نگر: زبانشناسی عمومی، اصول تحقیقات زبانشناسی، ص 40، 1971، مسکو
18- گارویناوا، ای، ی، تـاریخ قوم بین رودخانههای ولگا و اک 1961.
19- لوتسکی، پ.و : اعراب ص 289.

در فرهنگ و سنن هر قوم و ملتی، روزهایی وجود دارد که ریشه تاریخی وفرهنگی داشته و جلوه ای از باورهایی است که حتی تا مقدسات دینی و مذهبی آنها پیش رفته و هویت فرهنگی و تاریخی آن جامعه را به نمایش گذاشته است. یکی از این روزها آغاز سال نو خورشیدی است که از شایعترین آیین های جهانی به شمار می رود و کمتر تمدنی را خواهیم یافت که از آن تهی باشد، هر قومی بر اساس تاریخ و فرهنگ و مذهب خود آغاز سال نو را در قالب برپایی مراسم و جشن های ملی ومذهبی پاس می دارد. عیدنوروز و جشن های سال نو، در نزد ما ایرانیان با برخورداری از یک فرهنگ و تاریخ اصیل و طولانی و همچنین همزمانی آن با حیات هستی و جان گرفتن مجدد زمین ، این امتیاز خاص را به آن بخشیده که از اعیاد سال نوی اقوام و ملل دیگر متمایز باشد و آیین باستانی آن فراتر از تجدید خاطره ی یک تمدن بلکه حلقه پیوند گذشته ، حال و آینده است به این سبب است که پس از ظهور اسلام در این سرزمین فضیلت بیشتر می یابد و در بزرگداشت آیین و مراسم آن تاکید ورزیده می شود. گفته شده است آفرینش و هبوط آدم به زمین و همچنین بعثت پیامبر اکرم ( ص ) و امامت حضرت علی ( ع ) نیز در این روز آغاز گشت و ایرانیان باستان نیز عقیده داشتند که با آغاز مجدد حیات طبیعت روح رفتگان باز گشته و چند روزی را در سرای دنیوی با بستگانشان می گذرانند. مجموعه این عوامل باعث گردید که علی رغم گذر سالیان بسیار و سیر پر فراز و نشیب تاریخ، نوروز نه تنها در ایران بلکه هر آنجایی که فرهنگ و تمدن کهن ایران اثری دارد همچنان پایدار واستوار بماند .
برگ برگ صفحات تاریخ ایران گواهی می دهد که نوروز باستانی همواره کهن ترین سنت و عزیزترین روز سال نزد ایرانیان بوده است. نوروز برجای مانده از روزگاری است که جز با کمک خیال و جز به مدد افسانه و اسطوره راهی به آن دیار نیست. در گردونه ی سالانه ی تکرار ، نوروز یک تنوع روحی و یک انبساط روانی است که قوم ایرانی دوام خویش را در فراز و نشیب تاریخ مدیون این سنت دیرینه و خردمندانه است. با طلوع اسلام در این سرزمین نوروز زیباتر شد و بزرگترین حادثه تاریخ اسلام به خصوص تشیع یعنی اعلام ولایت علی ( ع ) در روز غدیر خم از سوی پیامبر اکرم ( ص ) در نخستین روز بهار مصادف با نوروز باستانی بوده است. تشیع از همان ابتدا که با فرهنگ ایرانیان عجین شد نه تنها به نوروز بی مهری نکرد بلکه آن را مورد تقدیر قرار داد چرا که هر جزئی از آیین نوروز نمادی از ستایش زیبایی و اخلاق انسانی و مهر و دوستی است.
نوروز در ایران اگر چه یک سنت ملی و برآمده از روزگاران بسیار دور است در عین حال با حال و هوایی معنوی و روحانی عجین شده است.
یکی از جشن های بزرگ مردم آذربایجان نوروز است به طوریکه این جشن سال ها پیش از میلاد در آذربایجان برگزار می شده است ؛ مردم برخی احساسات بشر دوستانه و جهان بینی خود را با این جشنواره مربوط می دانند زیرا در اوستا کتاب مقدس زرتشتیان نوروز به منزله جشن ستایش مقدسات محسوب شده، گفته می شود که نوروز عید فراوانی کشت و سرآغاز تندرستی و برکت و وفور است. در جمهوری آذربایجان در خصوص پیدایش جشن نوروز اسطوره ها و افسانه های گوناگونی نقل شده است . از این افسانه ها یکی را برای مثال نقل می کنیم:" در روایتی در خصوص نوروز آمده است، سیاوش پسر کیکاووس به کشور افراسیاب سفر می کند افراسیاب از وی به نحو قابل توجهی پذیرایی می کند و حتی دخترش را به عقد وی در می آورد و سیاوش به یاد سفرش از دیار افراسیاب دیوار بخارا را بنا می کند. ولی دشمنان که از این امر ناخرسند بوده اند میان سیاوش و افراسیاب را بر هم زده به طوری که افراسیاب تصمیم به قتل سیاوش می گیرد و پس از هلاکت سیاوش دستور می دهد جناره اش را روی کنگره های دیوار بخارا قرار دهند. آتش پرستان جسد وی را برداشته و در قدمگاه دروازه شرقی دفن می کنند و مرثیه های بسیاری در وصف سیاوش و مرگش می سرایند، و این مرثیه ها بین مردم گسترش یافت و آتش پرستان در همین سیاوش مرثیه ها روز دفن سیاوش را نوروز نامیدند. " مردم جمهوری آذربایجان به واسطه اعتقادات شدید به آیین و مراسم نوروز برای با شکوه تر انجام شدن جشن نوروز برای این مراسم تدارک ویژه ای می بینند از قبیل سرودن ترانه ها پیش از نوروز، تدارک بساط شادی این ایام ، تهیه لوازم و مواد مورد نیاز سفره نوروز، طرح چیستان های نوروزی ، ستایش ها و نفرین ، پند و امثال و اعتقادات نوروزی .
درمیان مردم آذربایجان رسم بر این است پیش از رسیدن نوروز پوشاک نو خریده ،به خانه و حیاط سر و سامان داده ، فرش و پلاس نو بافته و به استقبال نوروز می روند، در عید نوروز آداب ورسومی درباره فال نیک رواج دارد به طوری که در شب چهارشنبه سوری دختران نو رسیده در دل فالی گرفته و و مخفیانه پشت درنیمه باز به انتظار ایستاده و اگر در این هنگام حرف خوب وموافقی بشنوند اشاره ایی به برآورده شدن آرزویشان ، و اگر حرف نامناسبی بشنوند اشاره از عملی نشده نیتشان است . بنا براین سنت و آیین به هنگام عید نوروز مردم از بد گویی و حرف نامناسب دوری می جویند. از دیگر مراسم خاطره انگیز نوروزی می توان به ارسال خوان سمنو، انداختن کلاه پوستین به درها، آویزان کردن کیسه و توبره از سوراخ بام در شب عید و درخواست تحفه عید در آذربایجان اشاره کرد.
مردم قزاقستان نوروز را اعتدال بهاری دانسته ، بر این باورند که در این روز ستاره های آسمانی به نقطه ابتدایی می رسند و همه جا وهمه چیز تازه می شود و زمین را شادمانی فرمی گیرد. همچنین قزاق ها معتقدند که نوروز آغاز سال است و در میان آنان عبارات زیبایی درباره ی نوروز وجود دارد : نوروز روزی است که یک سال منتظرش بوده اند ، نوروز روزی است که خیر بر زمین فرود آمده و بالاخره نوروز روزی است که سنگ نیلگون سمرقند آب می شود ، در شب سال تحویل صاحبخانه دو عدد شمع در بالای خانه اش روشن می کند ، خانه را خانه تکانی کرده و چون مردم قزاق عقیده بر این دارند که تمیز بودن خانه در آغاز سال نو باعث می شود افراد آن خانه دچار بیماری و بدبختی نشوند آنان بر این مساله ایمان داشته ، آن را هر ساله رعایت می کنند. در شب نوروز دختران روستایی قزاق با آخرین گوشت باقیمانده از گوشت اسب که "سوقیم" نام دارد غذایی به نام "اویقی آشار" می پزند و از جوان هایی که دوستشان دارند پذیرایی می کنند . آنان نیز در قبال آن به دختران آینه و شانه و عطر هدیه می کنند که این هدایا را " سلت اتکیتر" می نامند که به معنای علاقه آور است. در عید نوروز ساعت سه صبح جوانان یک اسب سرکش را زین کرده و به همراه عروسکی که به گردن آویز زنگوله ای دارد رها نموده تا از این طریق مردم را بیدار نمایند. عروسک در حقیقت نمادی از سال نو است که آمدن خود را سوار بر اسب به همه اعلام می کند.نوروز برای قزاق ها بسیار مقدس بوده و اگر در این روز باران یا برف ببارد آن را به فال نیک گرفته و معتقدند سال خوبی پیش رو خواهند داشت. در عید نوروز مردم لباس نو و سفید به تن می کنند که نشانه شادمانی است. دید و بازدید اقوام دراین ایام با زدن به شانه های یکدیگر از آیین و رسوم مردم قزاق در این ایام است ، قزاقها در نوروزغذایی به نام نوروز گوژه (گوژه = آش ) طبخ می کنند که تهیه آن به معنای وداع با زمستان و غذاهای زمستانی است این غذا از هفت نوع ماده غذایی تهیه می شود . مسابقات معروفی نیز در ایام نوروز در قزاقستان برگزار می شود که از مهمترین آنان می توان به " قول توزاق" اشاره نمود که بین گروههای مرد و زن برگزار می شود. اگر برنده زن ها باشند قزاق ها معتقدند آن سال خوب و پربرکتی است اگر مردها پیروز شوند آن سال نامساعد خواهد بود. از دیگر مسابقات می توان به "کوکپار" (برداشتن بز از مکانی مشخص توسط سواران) ، "آودار یسپاق" ، "قیزقوو" و "آلتی باقان" اشاره نمود، در عصر نوروز نیز مسابقه "آیتیس" که نوعی مشاعره است، آغاز می شود .
عید نوروز برای مردم تاجیکستان بخصوص بدخشانیان تاجیکستان عید ملی و اجداد است و از آن به عنوان رمز دوستی و زنده شدن کل موجودات یاد می کنند و به " خیدیر ایام"یا عید بزرگ معروف است. مردم تاجیکستان بخصوص بدخشانیان تاجیک در ایام عید نوروز خانه را پاک کرده و به اصطلاح خانه تکانی می کنند، همچنین ظروف خانه را کاملا" شسته و تمیز می کنند تا گردی از سال کهنه باقی نماند . برابر با رسمی دیرینه ، قبل از شروع عید نوروز بانوی خانه هنگامی که خورشید به اندازه یک سر نیزه بالا آمده دو جاروی سرخ رنگ را که در فصل پاییز از کوه جمع آوری کرده و تا جشن نوروز نگاه داشته اند در جلوی خانه می گذارند، رنگ سرخ برای این مردم رمز نیکی ، پیروزی و برکت است. پس از طلوع کامل خورشید هر خانواده ای سعی دارد هر چه زودتر وسایل خانه را بیرون آورده و یک پارچه قرمز بالای سردر خانه بیاویزد و با باز کردن در و پنجره به نوعی هوای نوروزی و بهاری را که معتقدند حامل برکت وشادی است وارد خانه نماید. در این سرزمین پختن شیرینی مخصوص و غذاهای متنوع جز رسوم این ایام است، همچنین برگزاری مسابقاتی از قبیل تاب بازی، تخم مرغ بازی، کبک جنگی، خروس جنگی، بزکشی، کشتی محلی نیز در این ایام به شادی آن می افزاید در ایام نوروز غذای معروفی به نام " باج " با کله و پاچه گوسفند و گندم پخته و دیگران را مهمان می کنند.
در کشور ترکمنستان طبق رسم قدیم و جدید دوبار در سال جشن نو گرفته می شود. یکی از این جشن ها با استناد به تقویم میلادی که به تایید سازمان ملل رسیده به عنوان جشن بین المللی ( سال نو ) شناخته می شود و دیگری برگزاری عید نوروز به نشانه ی احیای دوباره ی آداب و رسوم دیرینه مردم ترکمنستان است. مردم ترکمنستان عقیده دارند زمانی که جمشید با عنوان چهارمین پادشاه پیشدادیان بر تخت سلطنت نشست آن روز را نوروز نامیدند. مردم ترکمنستان دراین ایام با پختن غذاهای معروف نوروزی مانند : نوروز کجه، نوروز بامه، سمنی ( سمنو) و اجرای بازی های مختلف توسط جوانان ترکمن حال وهوای دیگری به این جشن و شادی می دهند. در ایام نوروز مسابقات مختلفی در ترکمنستان برگزار می شود که می توان به مسابقات اسب دوانی، کشتی، پرش برای گرفتن دستمال از بلندی، خروس جنگی، شاخ زنی میش ها، شطرنج بازی، مهره بازی و تاب بازی اشاره نمود. دید و بازدید در ایام نوروز در میان مردم ترکمن از جایگاه خاصی برخوردار می باشد. نوروز در قرقیزستان عید نوروز در قرقیزستان تنها یک روز آن هم در روز اول یا دوم فروردین ماه است که به 29 روز یا 30 روز بودن اسفند بستگی دارد. اگر اسفند 29 روز باشد اول فروردین و اگر 30 روز باشد در روز دوم فروردین برگزار می شود. تا قبل از فروپاشی شوروی سابق این مراسم به دست فراموشی سپرده شده بود ولی پس از فروپاشی دوباره حیات یافت و هر ساله با شکوه تر از سال قبل برگزار می شود. مراسم جشن نوروز در میادین بزرگ شهرها توسط دولت و در روستاها توسط بزرگان و ریش سفیدان در بیابان های اطراف برگزارمی شود. در قرقیزستان در این روز پختن غذاهای معروف قرقیزی مثل " بش بارماق " ، "مانته برسک " و "کاتما" مرسوم است که به صورت رایگان بین حاضران در جشن توزیع می شود. در قرقیزستان در این روز علاوه بر برگزاری جشن ، مسابقاتی مانند سوارکاری نیز مرسوم است که به نحو چشمگیری دنبال شده، جوایز ارزنده ای به نفرات برتر اعطا می شود.
در پاکستان نوروز را "عالم افروز" به معنای روز تازه رسیده که با ورود خود جهان را روشن و درخشان می کند می نامند. در میان مردم این سرزمین تقویم و روز شمار و یا سالنمای نوروز از اهمیت خاصی برخوردار است از این رو گروه ها و دسته های مختلف دینی و اجتماعی در صفحات اول تقویم های خود به تفسیر و توضیح نوروز و ارزش و اهمیت آن می پردازند و این تقویم را در پاکستان " جنتری " می نامند.
از آداب و رسوم عید نوروز در میان مردم پاکستان می توان به خانه تکانی و یا به عبارتی پاکیزه کردن خانه و کاشانه ، پوشیدن لباس و تهیه انواع شیرینی مانند " لدو " گلاب حامن، رس ملائی ، کیک ، برفی ، شکرپاره، کریم رول، سوهن حلوا، و همچنین پختن غذاهای معروف این ایام و عیدی دادن و گرفتن و دید و بازدید اقوام اشاره نمود.در ایام نوروز مردم پاکستان از گفتار نا مناسب پرهیز نموده و با محبت ، احترام و اخلاص یکدیگر را نام می برند. همچنین سرودن اشعار نوروزی به زبان های اردو، دری و عربی در این ایام مرسوم است که بیشتر در قالب قصیده و غزل بیان می شود. پاکستانی ها بر این باورند که هدف نوروز، امیدواری ،درامنیت ، صلح و آشتی نگهداشتن جهان اسلام و عالم انسانیت است تا آنجا که آزادی و آزادگی، خوشبختی و کامیابی، محبت و دوستی و برادری و برابری همچون بوی خوش گلهای بهاری در دل و جان مردمان جایگزین می گردد. نوروز در افغانستان نوروز در افغانستان یا به عبارتی در بلخ و مرکز آن مزار شریف هنوز به همان فر و شکوه پیشین برگزار می شود. در روزهای اول سال دشت های بلخ ودیوار و پشت بام های گلی آن پر از گل سرخ می شود گویی بلخ سبدی از گل سرخ است یا به عبارتی مانند اجاق بزرگی که در آن لاله می سوزد این گل فقط در بلخ به وفور و کثرت می روید و از این رو جشن نوروز و جشن گل سرخ هر دو به یک معنی به کار می رود.
در صبح اولین روز عید نوروز علم "مبارک علی ( ع )" با مراسم خاص و با شکوهی برافراشته می شودکه به معنای آغاز رسمی جشن نوروز نیز می باشد و تا چهل شبانه روز ادامه می یابد و در این مدت حاجتمندان و بیماران برای شفا در پای این علم مقدس به چله می نشینند. گفته شده بسیاری از بیماران لاعلاج در زیر همین علم شفا یافته اند. مردم این سرزمین بر این باورند که اگربه هنگام بر افراشتن ،علم به آرامی و بدون لرزش و توقف از زمین بلند شود سالی که در پیش است نیکو و میمون خواهد بود. از آیین و رسم نوروزی در سرزمین بلخ می توان به شستشوی فرش های خانه و زدودن گرد و غبار پیش از آمدن نوروز و انجام مسابقات مختلف از قبیل بزکشی، شتر جنگی، شتر سواری، قوچ جنگی و کشتی خاص این منطقه اشاره نمود. نوروز در ترکیه در این روز حکیم باشی معجون مخصوصی که ( نوروزیه ) نامیده می شد و مخلوطی از چهل نوع ماده مخصوص بود ، جهت پادشاهان و درباریان تهیه می نمود که که شفابخش بسیاری از بیماری ها و دردها بوده و باعث افزایش قدرت بدنی می شده است. مردم این سرزمین نوروز را آغاز بهار طبیعت و شروع تجدید حیات و طراوت در جهان و برخی روز مقدس در مقابل شب قدر و شب برائت و برخی عامل اتحاد و همبستگی و حتی آن را سالروز تولد حضرت علی ( ع ) و تعیین ایشان به خلافت و سالروز ازدواج ایشان با حضرت فاطمه ( س ) دانسته اند . قابل ذکر است نوروز تا نخستین سال های اعلام جمهوری در میان ترکان پایدار ماند و سپس رفته رفته اهمیت پیشین خود را از دست داد و فقط در پاره ای از مناطق شمال رسم وآیین نوروز موجودیت خود را حفظ کرده است .
|
|
|
|
|
|
پیشینه تبریز |
|
|
تبریز مرکز استان آذربایجان شرقی است . در 46درجه و 25 دقیقه طول شرقی و 38درجه و دو دقیقه عرض شمالی از نصف النهار گرینویچ واقع شده است. ارتفاع آن از سطح دریا 1340 متر می باشد. با وسعتی حدود 11800 کیلومتر در قلمرو میانی خطه آذربایجان و در قسمت شرقی شمال دریاچه ارومیه و 619 کیلو متری غرب تهران قرار دارد . در150 کیلو متری جنوب جلفا ، مرز ایران و جمهوری آذربایجان قرار گرفته است. جمعیت تبریز بیش از یک و نیم میلیون نفر می باشد. تبریز از سمت جنوب به رشته کوه منفرد همیشه پر برف سهند و از شمال شرقی به کوه سرخ فام عون علی (عینالی) محدود می شود. رودخانه آجی چای (تلخه رود) از قسمت شمال و شمال غرب تبریز می گذرد و بعد از طی مسافتی قابل توجه در دشت تبریز به دریاچه ارومیه می ریزد و مهرانرود از میانه تبریز می گذرد که اکثرا در فصول مختلف سال بی آب است. تبریز زمانی دارای باغات و مزارع فرح انگیز و پر آوازه ای بود به همراه قنات ها و چشمه های متعدد که امروز تمامی آن همه باغات و مزارع از میان رفته یا درحکم از میان رفتن است و گستره شهر پیرامون خود را به مناطق مسکونی، تجاری ، اداری ، و صنعتیو خدماتی مبد ل ساخته است. شرح تبریز از گذشته ها ی دور تا به امروز هرگز د ر قاموس سطر ها و نوشته ها نگنجیده است. پیشینه تبریز همواره درهاله ای از ابهام مستور بوده و امروز نیز حکایتگر غرایب است . تاریخ تبریز در پیش ا زظهور اسلام اسیر ظن ها وگمان ها و گاهی اغراض هاست و بعد از ظهور اسلام سیمای پرشکوهش نظر جهانیان را معطوف می سازد و در گستره وسیع حکومت اسلامی به " قبه السلام " مشهور می شود . سپس در شاه راه ابریشم ، شرق را با غرب پیوند می دهد و رونق اقتصادیش به بنیان بازارها و کاروانسرا هایی می انجامد که عظیم ترین مکان مسقف پهنه گیتی می گردد واز این رو – رشک انگیز – دارای شکوهمند ترین ابنیه اعصار و مترقی ترین دانشگاه آنزمان ها – ربع رشیدی – می شود. بنیاد شهر تبریز و وجه تسمیه نامش افسانه ای را می ماند ، گاهی بوی اغراض می دهدو برخی موارد نیز از ظن ها و گمان ها نشات می گیرد. زنده یاد عبدالعلی کارنگ درآثار باستانی آذربایجان (آثار و ابنیه تاریخی شهرستان تبریز) در باب وجه تسمیه تبریز می نویسد: کلمه تبریز را جغرافی نویسان عرب چون سمعانی ویاقوت حموی به " کسرتاء " و جغرافی نویسان ایرانی وترک چون حمدالله مستوفی و کاتب چلپی به " فتح تاء " و مورخان رومی و روسی چون فاوست ، آسولیک، ورطان و خانیکف به" فتح تاء " ، قلب " باء" ، به " واو" یعنی به صورت "تورز"Tavrez و " تورژTaverz " ، " تورشTavres" و " دورژ Davrez " ذکر کرده اند. درباره بنا و وجه تسمیه شهر تبریز حمدالله مستوفی و یاقوت حموی می نویسند : بنای تبریز از زبیده زن هارون الرسید است . وی به بیماری تب نوبه مبتلا بوده، روزی چند در آن حوالی اقامت کرده ، در اثر هوای لطیف و دل انگیز آنجا بیماری زبیده زایل شده، فرموده شهری در آن محل بنا کنند و نام آن را " تب ریز " بگذارند اولیا چلبی کلمه " تبریز را به معنی ستمه دوکوجو" (ریزنده تف و تاب) و این نام را باآتشفشانی دیرین کوه سهند مربوط دانسته است. زنده یاد کارنگ درادامه می افزید: مورخان ا رمنی هم اسم تبریز را " تورژ یا دورژ" محرف عبارت " د، ای ، ورژ " به معنی انتقام گاه دانسته و نوشته اند : بانی تبریز خسرو ارشاکی (233-217م) حکمران ارمنستان است که آن شهر را به یاد گرفتن انتقام " ارتبانوس" یا " اردوان" آخرین پادشاه پارتی ا زاردشیربابکان بنیاد نهاده ونام آن راDa-i-vrez) ) گذاشته است. مولف آثار باستانی آذربایجان با افسانه شمردن موارد ذکر شده می نویسد : قدیمی ترین ذکر نام تبریز را درکتیبه سارگن دوم پادشاه آشور خواهیم یافت. شرقشناس شهر فقید ولادیمیر مینورسکی می نویسد : " سارگن دوم د رسال 714 قبل از میلاد به قصد تصرف ممالک اورارتو سفری به شمال غربی ایران کرد. از ناحیه سلیمانیه کنونی (واقع د رکردستان عراق) داخل کردستان مکری شد، از پارسوا parsua (پسه کنونی ) و ساحل جنوبی دریاچه ارومیه گذشت ، از سوی شرقی دریاچه به راه خود ادامه داد و پس ازپشت سر گذاشتن " اوشکایا" (اسکوی کنونی) قلعه "تارومی" یا "تاروئی " و "ترماکیس" را گشود . بعید نیست یکی از این دو کلمه نام قدیمی تبریز کنونی باشد. چنانچه درابتدا اشاره شد پیشینه تبریز همواره در هاله ای از ابهام مستتر بوده است و بنیاد و وجه تسمیه نامش گاهی افسانه ای ، گاهی مغرضانه و گاهی نشات گرفته ازظن ها . گمان ها می گردد. این که تبریز قبل از اسلام مکانی آباد ویا غیر آباد بوده است هنوز سند محکمه پسندی در میان نیست حتی در اوایل ظهور اسلام نیز در حمله اعراب به آذربایجان نامی ا زتبریز دیده نمی شود، تنها اشاره دقیق و مستند مربوط به زمان سلسله روادیان است که در زمان خلافت متوکل عباسی ، رواد ازدی و فرزندانش تبریز رو به آبادی نهاد و دور شهر رابارو کشیدند .از آن زمان به بعد تبریز با سپری ساختن وقایع تلخ و شیرین اوازه ای جهانی یافت . اوصافی که درطول تاریخ از تبریز شده است به اجمال چنین است: در قرن چهارم هجری یاقوت حموی تبریز را مشهورترین شهر آذربایجان می خواند. ابو حوقل در367 و ابن مسکوبه در421 و ناصر خسرو در 438 تبریز را بزرگترین و آبادترین شهر آذربایجان می خوانند. در سال 618 لشگر مغول به پشت دروازه های تبریز می رسند ، اما تدابیر شایان تقدیر بزرگان شهر تبریز را از حمله مغولان مصون نگه می دارد و مردم تبریز با بذل مال شهر را ازکشتار و ویرانی رها می سازند. البته این اتفاق سه بار تکرار می شود ودر هر سه بار مردم متمول تبریز همان تدبیر را به کار می بندند تا این که د رسال 638 ه. ق مغول ها به سراسر آذربایجان مسلط می شوند و تبریز را پایتخت خود قرار می دهند که در زمان غازان خان تبریز شکوه ویژه ای می یابد . شنب غازان خان با ابهت تاریخی اش چشم ها را خیره می سازد ، خواجه رشیدالدین فضل الله وزیر اندیشمند ایلخانیان ربع رشیدی را بنیاد می نهد که در زمان خود عظیم ترین مرکز علمی – فرهنگی به شمار می رود و از آن همه مجد و عظمت اینک ویرانه های از برج های ربع رشیدی در میان محله ای باقی مانده است. این شهر در طول تاریخ دوره های طلایی متعددی را سپری ساخته است. دوران پایتختی، دوران ولیعهدنشینی، دوران شکوفای تجاری ، اقتصادی، هنری و... زمانی مکتب تبریز در عرصه هنر تحول شگرفی را موجب می گردد که امروز آثار کم نظیر آن دوره زینت بخش موزه های جهان است. مردان و زنان نامداری ا زاین شهر برخاسته اند. کعبه ملای روم ، میعادگاه عرفا، شعرا، اندیشمندان و بزرگان بوده است .به همین خاطر تبریز یگانه شهری است که صاحب مقبره الشعرا است . مقبره ای که خاقانی ها ، همام ها، قطران ها، و... سرانجام واپسین مقتدر آسمان شعر و ادب شهریار شیرین سخن درآن مکان مقد س آرمیده است . اگر چه از بلایای زمینی وآسمانی درامان نمانده است ، زلزله ها ، سیل ها، بیماریهای واگیر ، جنگ ها و ... همه تبریز را آشفته ، اما باز این شهر همیشه سرافراز به قول آقای یحیی ذکاء ، هر بار از زیر ویرانه ها و خاکستر های شهرپیشین همچون سمندری ، زنده تر و سرافرازنه تر قد برافراشته ، زندگی از سرگرفته و هیچگاه زبون پیشامد ها و بازی های روزگار نگردیده است. میر علی تبریزی واضع خط نستعلیق ، پیر سید احمد تبریزی استاد کمال الدین بهزاد و... از جمله هنرمندانی بودند که تحولی در عرصه دنیای هنر ان روزگار پدید آوردند. در زمان صفویه این اقتدار هنری در تبریز به اوج خود رسیده اما جنگ صفویان با دولت عثمانی آنچه را که بافته شده بود پنبه ساخت و از آن همه مجد و عظمتش جز کشتزارهایی سوخته و کوشک هایی ویران چیزی بر جای نماند و پایتخت به اصفهان منتقل شد و هر چه استاد و هنرمند و اندیشمند بود به اصفهان کوچید و بناهای عظیم اصفهان مه امروز مایه مباهات کشورمان است به دست کوچندگان تبریز و هنرمندان این خطه بنیاد شد و پادشاهان صفوی که پادشاهانی فرهنگ دوست و هنرپرور بودند اصفهان را نگین ایران ساختند و همای سعادت ا زفراز آذربایجان بویژه تبریز پرکشید و بر سر اصفهان سایه افکند. تبریز گذشته ا زآنچه ذکرش رفت، در امور بنیادی نیز هموارهپیشگام بوده است که شاهد آن بوده ایم و هستیم. نقش بنیادی تبریزدرنهضت تنباکو به استناد مدارک موجود حقانیت مبدا نهضت تنباکو ازتبریز را به اثبات می رساند که در پی آن میرزای شیرازی فتوای معروف خود را صادر می کند و شرح واقعه به قلم پژوهشگر ارجمند آقای صمد سرداری نیا تحت عنوان "تبریز درنهضت تنباکو " به انجام رسیده است. قیام عظیم مشروطیت و نقش تبریز در اعطای مشروطه به مردم آن زمان امر مبرهنی است که حکایتگر دلیری مردان پولادین اراده ای چون زنده یادان ستارخان سردار ملی ، باقر خان یالار ملی ، ثقه الاسلام ، شیخ محمد خیابانی، علی مسیو، حسین خان باغبان و...است. بعد از قیام مشروطه و وقایع مختلف ،تبریز پس از سپری ساختن سالهای بحرانی 20الی 25 درسال 1332 در نهضت ملی ساختن نفت یکی از ارکان حرکت های آن زمان در سراسر کشور به شمار می رفت و گواه این ادعا ، صفحه های حاکی شور و حال انقلابی مطبوعات تبریز در آن سال هاست و ملاقات های شادروان سید اسماعیل پیمان با آیت ا.. کاشانی و دکتر مصدق می باشد. درنهضت 15 خرداد سال 1342 نیز بازاریان تبریز با بستن بازار و خطبای تبریز باایراد سخنرانی های مهم و پخش شب نامه ها و حرکت های اصیل انقلابی دین خود را ادا کردند و سرانجام در29 بهمن سال 56 با حرکتی توفنده بنیاد شاهنشاهی 2500 ساله را به لرزه درآوردند و عظمت واقعه به قدری غیر منتظره و خارق العاده بود که رژیم شاهی را دچار سردرگمی ساخت و ساواک با تمامی ادعاهای پر طمطراق خود عاجزانه به تقلا برخاست. آنچه رفت مختصری بود از تبریز و وقایع تاریخی فرهنگی آن . اینک به شرح مختصر یکایک موارد شایان توجه اکتفا می شود . با این امید که این سطور درشناساندن سیمای تبریز برای هر صاحب اشتیاقی سودمند واقع شود. |
| |
|
زبان مـردم آتورپاتکان، زبان ایرانی بوده است پروفسور اقرار علی اوف «پروفسور اقرار علیاوف» از دانشمندان برجسته تـاریخشناسی و زبانشناسی جمهوری آذربایجان است که مرتبت و منزلت علمی والای وی به سبب تحقیقات گرانسنگ در گستره شوروی سابق و کشورهایی مانند ایـران و ترکیه، بر همگان روشن است. اقرار علیاوف، عضو هیات علمی آکادمی علوم جمهوری آذربایجان در باکوست. کتاب «تـاریخ آتورپاتکان» یکی از تالیفات علمی و مهم «پروفسور اقرار علی اوف» می باشد که در هفت بخش تدوین شده و نکتههای بدیع از تـاریخ آتورپاتکان را باز میگوید. یافتههای علمی وی مورد پسند جاهلان و نژادگرایان در جمهوری آذربایجان واقع نشد و گفته میشود که حتی گروهی از جهال کتب وی را جمعآوری کرده و در آتش سوزاندند! آنچه میخوانید فرازهایی است از کتاب «تاریخ آتورپاتکان» به ترجمه دکتر شادمان یوسف بـا وجود آن که تـا حال نشانهای از زبان مادیان آتورپاتکان دورههای باستان به دست نیامده است (ما تنها یک نوشته به زبان ارمنی در دوران بعد از قدرت هخامنشینان در «سن کله» نزدیک زنجان داریم که شهادت میدهد در آتورپاتکان و کشورهای همسایه، حتی ارمنیان از آن استفاده میکردهاند. اما علاوه بر این، ما میتوانیم بـا تکیه بر پایههای استوار، تصدیق کنیم که آنچه که زبان مادیان میانه آتورپاتکان به شمار میرود،1 بیشک زبان ایرانیست که به طور وسیع، گسترده بود. در این باره نه تنها به گونهای نسبتا خوب فرهنگ نامگذاری آذربایجان در آغاز عصر میانه، که آن را میتوان متعلق به دورههای باستانی نیز دانست، گواهی میدهد، همچنین اسناد دیگر نیز وجود دارد. مولفان عرب در برابر دیگر زبانها ولهجهها که در عصر میانه در آذربایجان غربی معمول بودند، زبانهای آذری (azari)، پهلوی مقدسی زبان آذری را همچون زبانی مخصوص فارسی معین کرده مینویسد: زبان دشواری است و برخی واژههای آن شبیه زبان خراسانی است.4 برای مقدسی و همچنین بیشتر مولفان قرنهای نهم و دهم معین کردن لغت فرس (یعنی زبان فارسی) معنای اتلاق به گروه زبانهای ایرانی را داشت. اینکه آذری زبان فارسی بوده است، از گفتههای خرد مولفان عرب برمیآید که نوشتهاند: این زبان خوبی نیست برای فهمیدن دشوار است (از نقطهنظر داننده فارسی) و غیره.5 در عین حال استفاده کردن از نام فارسی برای آذری از سوی مقدسی و مولفان دیگری عرب از جمله ابنمقفع* همچنان که اصطلاح (فهلوی) را برای معین نمودن زبان اصفهان، ری، همدان، نهاوند و آذربایجان.6 و اصطلاح فهلویات را برای شعرهایی که به لهجههای محلی نوشته شده پیش از همه نشان زبان ماد را معین میکردند.7 آنچه که ما درباره زبان آذری میدانیم که شاید آن را میباید زبان آذربایجانیان نامید (به این تعبیر لغت آذربایجان در نوشتههای بیرونی برمیخوریم.)8 ، میتوان خلاصههای زیرین را برآورد: 1ـ در دوران مولفان عرب، در آذربایجان بـا زبان آذری صحبت میکردند. 2ـ که آن بدون شک زبانی ایرانی بوده است، چون که مولفان عرب آن را برابر دری و پهلوی گاهگاه به نام فارسی یاد میکنند و آن را جدا از زبانهای دیگر قفقاز به شمار میآورند. 3ـ که آذری زبان فارسی امروزی نیست.9 تحقیقهایی که مولفان معروف در زبان آذری کردهاند، حاکی از آن است که این زبان متعلق به گروه زبانهای شرق و غرب ایـران است و آن به زبان تالشی نزدیک بوده.10 زبان تالشی ویژگیهای اساسی صورتی زبان مادها را در خود نگاه داشته است.11 منابع جدی وجود دارند که نشان میدهند لهجههای نزدیک به زبان آذری و تالشی امروز، در دوره عصر میانه (قرون وسطا) در سرزمین آذربایجانی جنوبی گسترش یافته است.12 جالب است که یادآور شویم که براساس سخنان یاقوت، زبان شهروندان مغان (دشت مغان) به زبانهای گیلان و تبرستان نزدیک بوده است. برخی زبانهای ایرانی آذربایجان جنوبی ] آذربایجان ایـران[ که تـا زمان ما باقی ماندهاند، مانند هرزنی، خلخالی، گرینکانی و دیگران، در خود رابطههای خوبی بـا لهجههای شمال غربی مرکزی ایـران را دارند.14 گروهی از دانشمندان معروف چنین عقیده دارند که لهجههای ایرانی که در سرزمین آذربایجان جنوبی امروز و قرون میانه گسترش داشتهاند باقیمانده زبانهایی هستند که در زمانهای قدیم وجود داشتند و لهجههای امروزی شمال و غرب و مرکزی ایـران نشانگر آنند که در این منطقه زبان یگانهای مشترک بوده است.15 خیلی مهم است که در دوره میانه در آذربایجان به گروهی از لهجههای ایرانی برمیخوریم و نیز لهجههای ایرانی امروزه این منطقه همه متعلق به گروه زبانهای شمال غربی ایـراناند و ویژگیهای نزدیک به هم داشتهاند مانند زبان مادها. 16 از این رو میتوان گفت که زبانهای نامبرده، بازمانده زبان مادی و یا لهجههای مادی میباشند. در اصل، لهجههای ایرانی که در سرزمین آذربایجان به کار گرفته میشد، حاکی از آن است که آنها نه در دوره میانه و نه بعدتر، از جایی دیگر به این جا نیامدهاند بلکه هم اینجا بودهاند. موارد زیادی درباره این لهجههایی که از جانب محققان روسی و عالمان شوروی و دانشمندان خارجی گردآوری و تحقیق شده، همچنین پژوهشهای گروهی از عالمان خارجی (دانشمندان خارج از مرز شوروی سابق/ مترجم) در منطقهای که درباره آن سخن میگوییم، حاکی از آن است که هنوز از زبانهای قدیم، زبانها و لهجههای ایرانی پدیدار هستند. به ویژه باید یادآور شد که زبان و لهجههای گروه شمال غربی بر پایه آگاهیهای زبانشناسان از کهنترین زمان تـا امروز از زبانهای گروه فارسی برخاستهاند. در این جا میباید چند سخن راجع به مفهوم آذربایجان بگویم، چون که در دورههای اخیر در ادبیات علمی، و علمی ـ مردمی کوششهای بسیار به خرج میدهند تـا این که این نام را از محیط آتورپاتکان جدا سازند، که این به تباه کردن اندیشه نسلهایی که در سرزمین ما به سر میبرند میپردازد و پیوندهای خونی و معنوی را که ما بـا آتورپاتکان داریم میگسلاند. این گفتار توضیح و تفسیر بسیاری از مسایل تـاریخ کشور ما را ایجاب میکند که این سخنان باید محیط آن گردند که هر مورخ از برای خود احترام قایل شده، وظیفه خود بداند که تنها حقیقت تاریخی را بگوید تـا خاطره تاریخی مـردم ما نگاه داشته بشود! نام آذربایجان تـا زمانی نه چندان دور در ردیف نامهایی قرار میگرفت که هیچگونه اختلاف نظری درباره آن وجود نداشت. اما در ده سال اخیر در جمهوری آذربایجان برای آنکه معنایی تازه به این مفهوم بدهند، کوششهای فراوان به خرج داده میشود. این تجدیدنظر، بارها نه از جانب متخصصان بلکه از سوی کسانی که از دانش به دوراند و تخصصی در این زمینه ندارند، ابراز میشود. این قبیل مردمان به کارهای غیر علمی دست میزنند و چنین گمان میدارند که بـا سخنپردازیهای دور از حقیقت، میتوانند مسایل علمی را حل وفصل کنند! جریان را کاملا ساده کرده و بدون هیچ آگاهی از تحلیل ریشهشناسی و بیآنکه خویش را به دانش زبان شناسی بیارایند بـا تمامی نیرو، کوشش میکنند که وجود ترکان را در سرزمین ما باستانی بنمایانند و در تحلیل خود نام آذربایجان را به کار میگیرند! آنان که در این باره از خود کوشش بسیار به خرج میدهند، متوجه نیستند که مفهوم نام، گرچه اسناد مهمی برای معین کردن تـاریخ قومی خلق است، ولی استناد تنها براساس یک نام بدون نشانههای دیگر امکانپذیر و دور از اصول علمی است. نیز نمیتوان پیدایش زبان خلق را معنی جدید داد. و تعیین کوششهای تاریخی ـ قومی خلقها بـا استفاده از مفهومی که حتی بـا نام هم ردیف هست، غیر علمی سات و خیلی خطرناک است. نمیتوان سادهلوحانه گمان کرد که نامهای همگون، در تـاریخ بـا هم همانند بوده باشند. نامهای به ظاهر شبیه که در طول زمانی زیادی از هم جدا بودهاند، اکثرا به گونهای تصادفی شبیه میشوند. «ا.م دیاکونوف» در حالی که تحلیلی جدی از زبانشناسی ندارد، نام خلقها و کشورها را خودسرانه و با سادهاندیشی از روی شباهت ظاهر، به هم نزدیک شمرده است و این کار ما را به حل مسایل قومی کشور نزدیک نخواهد کرد. بـا اصطلاح اصولی دانشمندانی که پیش از این یاد کرده شدند، در حل مشکلترین مسالههای تاریخی منطقه از آنها استفاده مینمایند، این موضوع زیاده از حد، ساده و ابتدایی است و بیش از حد مجاز، به خود روا دیدن را نشان میدهد. «دلایل» بیبنیاد، ایجاد میشود و تمامی کوشها برای این انجام مییابد که برای نامی ]آذربایجان[ که ذکرش را در بالا داشتیم کلمههای شبیه از زبانهای ترکی پیدا بکنند. بـا استفاده از «فال قهوه» و توضیح ریشهشناسی میخواهند که این عقیده را ثابت کنند که نام آذربایجان، ریشه ترکی دارد! این مولفان نسبت به تمامی قواعد ریشهشناسی تطبیقی بیاعتنایی نشان میدهند. آنها آگاه نیستند که بدون درنظر گرفتن احاطه تاریخی و وضعیت تاریخی، همچنین تـاریخِ خود کلمهها و تغییراتی که در طول تـاریخ واژهها از دیدگاه قانونهای آواشناسی رخ میدهد، سنجش و مقایسه و برابر نهادن واژهها هیچگونه پایه علمی ندارد. چون که جای هیچ باور علمی نیست که این بـا آن اصطلاح درست همان معنا را داشته باشد که در زبانی دیگر بـا تلفظی شبیه به آن به کار میرود! این مولفان بیخبر از آنند که بـا شباهت ظاهری واژهها به یکدیگر، هیچ چیز را نمیتوان اثبات کرد. شباهت تصادفی کلمهها، نامها و غیره در زبانهای گوناگون، یک چیزی معمولا ناگزیر و از دیدگاه قانون احتمالات ریاضی حتمی است. براساس قانون نظری احتمالات در زبانهای گوناگون میتوان دهها کلمه شبیه به هم را پیدا کرد. میتوان به ریخت کلمههای زیادی اشاره کرد که نه تنها شبیه هم تلفظ میشوند بلکه در این، یا آن زبان، یک معنا را افاده میکنند ولی هیچ عمومیت در پیدایش خود ندارند. همه کوششهایی که به یگانه پنداشتن واژههای زبانهای گوناگون انجام میگیرد که تصادفا شباهت ظاهری دارند، کاملا اشتباه است. همان طور که ذکر گردید کلمههایی که همانند یکدیگر طنینانداز میشوند، ممکن است از دیدگاه نژادشناسی زبان یکی نباشند. 17 میتوان بـا تمامی مسئولیت اظهار نمود که مولفانی که ریشه مـردم آذربایجان را ترکی میدانند، تحمل هیچگونه انتقاد را ندارند. چون که این عقیده، اساس علمی ندارد! و بـا هیچ اصل علمی نمیتوان گفتههای آنها را تصدیق کرد و ممکن نیست که گفتههایی را که هیچ پایه و اساس قانونمند ندارند، در ردیف کار علمی و تحقیقی جای داد. آنهایی که این را درنظر میگیرند و میکوشند، از اصولی واهی در علم استفاده نمایند، هنوز از سده گذشته مورد مسخره و خنده قرار دارند. هر چند که دلیلهای مولفانی که کوشش میکنند تـا ریشه نام آذربایجان را ترکی بدانند هیچگونه پایه ندارد و لازم نیست که از نقطهنظر زبان شناسی و تـاریخشناسی این گفتههای بیاساس را ردکرد ولی متاسفانه این به اصطلاح «ایده» در کتابهای ادبیات جدی و علمی ـ مردمی و حتی علمی نیز جا باز کرده است و همین، مرا وا میدارد کوشش نمایم تـا نقطهنظری علمی را درباره پیدایش مفهوم آذربایجان که در پایان سده چهارم و آغاز سده سوم پیش از میلاد پیدا شد، به طوری که حتی در دوران باستان آغاز مصر میانه انعکاس پیدا کرد، باز نمایم! نه تنها مفهوم بلکه زبان آتورپاتکان نیز ایرانی بود. زبان دین زرتشت ایرانی بود و تقریبا تمامی اصطلاحات اجتماعی، اقتصاد، سیاسی و فرهنگی همه ایرانی بودند و در این باره وضعیت دوران ساسانیان شهادت میدهد. قوم آتورپاتکان که در دوران باستان موجودیت پیدا کرد، این جمعیت کنونی آذربایجان جنوبی نیستند که بـا لهجههای زبانی مادیان میانه سخن میگویند. چنان که یاد کردیم، یک قوم جدید بود که در نتیجه تجانس طایفههای محلی منطقه پیدا گردیده است. از این گونه مثالها در تـاریخ بسیار است. مثلا میتوان به جریان روس شدن طایفههای فین ـ اوگاریها اشاره کرد. از جمله وسیها، موارمیها، مری و غیره... هیچ یک از محققین واقعیت بین نمیتوانند گواهی بدهند که مـردم شمال و شرقی استانهای روسیه غیر از طوایف فیناوگاری هستند که در هزار سال پیش زبان خود را به سلاونی، زبان روسی تغییر دادهاند. این طایفهها چنان که ما خوب آگاه هستیم در زمانی به روسها تبدیل یافتند که آنها به منطقه «پاوالهژه» و نزدیکیهای «لاواگا» و «پلازر» سلاوتی آمونو18 رفتند. ترک آناتولی که آن هم تـا اندازهای از دید مـردمشنای، نسل قدیم جمعیت آسیای کوچک است، ولی آنجا را نیز نمیتوان هنوز آسیای کوچک نامید، زیرا که بـا تغییر زبان به زبان ترکی نماینده قومی جدید میباشد که در قرنهای 16، 15 در نتیجه تجانس و آمیزش طایفههای ترک زبان بـا مـردم بومی پیدا شده است. مصر عربی نیز از نظر مـردمشناسی همان قبط قدیم است. اما مصری معاصر نه تنها مصری قدیم نیست، زبانش به زبان عربی تغییر پیدا کرده است. مصریان از دیدگاه قومشناسی، اعراب جدید هستند که بـا عربهای دیگر منطقه آمیخته، و اشتراک زبانی، فرهنگی، روانی یگانه بـا آن یافتهاند. 19 این همه را میتوان درباره انگلیسیها، فرانسویان، اسپانیان، رومانیاییها، قزاقان، ازبکان، ترکمانان و مردمان بسیار دیگر نیز گفت. این گفتهها معنی آن را ندارند که ما از جدول نامنویسی گذشتگان مـردم آذربایجان، گروههای هوریتی، گوتی، لولوبی، مانایی و طایفههای دیگر را که در منطقه آذربایجان جنوبی و اطراف آن زندگی میکردند، خط زده باشیم. هیچگاه! تیرهها و مردمانی که یاد کردیم، آنها گذشتگان ما، در دوره پیش از تـاریخ ما میباشند و ما از آنها هیچگاه دست نخواهیم کشید. تمام طایفهها و تیرهها، که در سرزمین کشور ما زندگی میکردند نقشی بزرگ را در روندهای قومی بازی کردهاند. همه آنها در زمانهای گوناگون در تشکیل قومی، پیدایش قومی عمومی در آخر سدههای پیش از میلاد اشتراک داشتهاند، اما نقش حل کننده همه آنها را در یکدیگر مادها داشتند. نقل از: آران ـ گاهنامه تحقیقی ـ مطالعاتی موسسه فرهنگی آران ـ شماره دوم ـ پاییز 82 نشانی: تبریز ـخیابان عباسی ـ شماره 2 صندوق پستی: 5457 ـ 51575 تلفن: 6561163 (0411) نمابر: 6561162 (0411) پینوشتها: 1ـ پریخانیان، ا.گ نوشتههای آرامی از زنگزور، 1965، 4 NQX در تحقیقات لنتس.و. نیز بـا همین نام آمده است. (ص 262، ii,iv.z). هنینگ.و.ب (ص 195، 1961، 2، Asiya Mayor,x) و دیگران. 2ـ بنگرید: قاسم آو.س.یو. آذربایجان جنوبی در قرنهای lll,vll باکو، 1983، ص 44. 3ـ همان 4ـ همان 5- در این میان یاقوت میگوید که زبان آذری برای همگان قابل فهم است. مگر برای دارندگان آن زبان. بنگرید: میلر ب.و. راجع به مساله زبان و جمعیت آذربایجان تـا زمان ترک زبان شدن این منطقه، یادداشتهای دانشمندان انستیتو خلقهای شرقی M.1.CCCP، 1930، ص 203. * ابن مقفع یا روزبه پارسی ایرانی است که به زبان عربی کتاب نوشته است. (ف). 6- آرنسکی ای.م، مقدکه زبانشناسی ایرانی. ص 138، 1960، M: نیز بنگرید: قاسم اوس.یو. اثر یاد شده. ص 45. 7- Henning W.B. Mittrliranisch. Handbush der Orientalistik. l.lv. Iranistik,l. Linguistik. 8- ابوریحان بیرونی، آثار برگزیده، 17، تاشکند، 1974، ص 46، نیز بنگرید: قاسم آو.س.و اثر یاد شده، ص 203. 9- بنگرید میلر: ب.و اثر یاد شده، ص 203 10- همان، ص 217 به بعد. 11- بنگرید: میلر.ب.و. زبان تالشی، ص 53، 1953، مسکو 12- بنگرید: دیاکونف، ای.م، تـاریخ مادها. ص 92، میلر.ب.و «راجع به مساله زبان... قاسم آو.س.و اثر یاد شده، ص 46. 13- بنگرید Schwarz.p نگر... اثر یاد شده، ص 1086 و دیگر. 14- Henning W.b. the ancient tanguage of 15- اثر یاد شده، ص 16Horzfold E, 16-میلر.وب زبان تالشی، ص 53، دیاکونف ای.م تـاریخ مادها، ص 382، 920381. 17- نگر: زبانشناسی عمومی، اصول تحقیقات زبانشناسی، ص 40، 1971، مسکو 18- گارویناوا، ای، ی، تـاریخ قوم بین رودخانههای ولگا و اک 1961. 19- لوتسکی، پ.و : اعراب ص 289. |
||