حسرت

طزتنطبفعتاطسد

حسرت

طزتنطبفعتاطسد

اسکار

 

نسخه چاپی             ارسال برای دوستان         نظر بدهید 




مشاهده آرشیو: کلاکت


تاریخچه‌ اسکار


    
    
    
    
    آکادمی‌اسکار در سال‌ 1927 پایه‌ گذاشته‌ شدو اعضایش‌ بلافاصله‌ به‌ فکر افتادند که‌ جایزه‌ای‌تعیین‌ کنند تا بتوانند از دست‌اندکاران‌ سینما تقدیرکنند...

    از این‌ رو مدیر هنری‌ و ناظر بر طراحان‌ دکورکمپانی‌ فیلم‌ سازی‌ (متروگلدین‌) (مه‌ یر) و(جرج‌استنلی‌) مجسمه‌ ساز لس‌ آنجلس‌ ماموریت‌یافت‌ تا مجسمه‌ای‌ طراحی‌ کند به‌ شکل‌ یک‌شوالیه‌ که‌ بر دست‌ شیشه‌ دارد و بالای‌ سه‌ یک‌حلقه‌ فیلم‌ ایستاده‌ است‌...
    اما نام‌ این‌ اسکار از کجا آمد...(مارگریت‌هریک‌) آرشیویست‌ آکادمی‌ و مدیراجرایی‌ بعدی‌ پروژه‌ با دیدن‌ مجسمه‌ فریاد زد:خدای‌ من‌ چقدر به‌ عموی‌ من‌ (اسکار) شباهت‌دارد.
    و نام‌ این‌ مجسمه‌ از آن‌ پس‌ (اسکار) شدمجسمه‌ای‌ که‌ نزدیک‌ به‌ 30 سانتی‌ متر ارتفاع‌ وبیش‌ از چهارکیلو وزن‌ دارد... و روکشی‌ از آب‌ طلادارد و داخل‌ آن‌ از فلز بریتانیوم‌ و برنز می‌باشد...
    اولین‌ مراسم‌ جوایز اسکار در شانزدهم‌ ماه‌می‌ سال‌ 1929 در هتل‌ (روزولت‌) هالیوودبرگزار شد... در این‌ سال‌ فیلم‌ بال‌ها جایزه‌ اسکاررا دریافت‌ کرد، در مورد مراسم‌ اسکار باید گفت‌:برندگان‌ به‌ این‌ شکل‌ انتخاب‌ می‌شوند که‌فیلم‌هایی‌ که‌ در سال‌ گذشته‌ از سینماهای‌ دنیا وآمریکا اکران‌ می‌شود. در رده‌ بندی‌ انتخاب‌ قرارمی‌گیرند و از بین‌ آنان‌ جوایز اسکار مشخص‌می‌شود، برای‌ مثال‌ برنده‌ اسکار سال‌ 2006،فیلم‌هایی‌ است‌ که‌ در طول‌ سال‌ 2005 درسینماها اکران‌ می‌شود...
    فیلم‌ هایی‌ که‌ اسکار دریافت‌ کردند
    بال‌ها 1929، در جبهه‌ غرب‌ خبری‌ نیست‌1930، سیما رون‌ 1931، گراند هتل‌ 1932،رژه‌ 1933، در یک‌ شب‌ اتفاق‌ افتاد 1934،شورش‌ در کشتی‌ بونتی‌ 1935، زیگفلد بزرگ‌1936، زندگی‌ امیل‌ زولا 1937، ماجراهای‌رابین‌ هود 1938، برباد رفته‌ 1939،ربه‌کا1940، چه‌ قدر دره‌ من‌ سبز بود 1941،خانم‌ مینی‌ ور 1942، کازابلانکا 1943، به‌ راه‌خود می‌روم‌ 1944، تعطیلی‌ از دست‌ رفته‌1945، بهترین‌ سال‌های‌ زندگی‌ ما 1946، قول‌مردانه‌ 1947، هملت‌ 1948، مرد برتر از سه‌1949، همه‌ چیز درباره‌ ایو 1950، یک‌آمریکایی‌ در پاریس‌ 1951، بزرگ‌ترین‌ نمایش‌روی‌ زمین‌ 1952، از این‌ جاتا ابدیت‌ 1953،در بارانداز 1954، مارتی‌ ساید 1955، دور دنیادر هشتاد روز 1956، پل‌ رودخانه‌ کوای‌1957، ژی‌ ژی‌ 1958، بن‌ هور 1959،آپارتمان‌ 1960، داستان‌ وست‌ ساید 1961،لورنس‌ عربستان‌ 1962، تام‌ جونز 1963، بانوی‌زیبای‌ من‌ 1964، اشک‌ها و لبخندها 1965،مردی‌ برای‌ تمام‌ فصول‌ 1966، در گرمای‌ شب‌1967، الیور 1968، کابوی‌ نیمه‌ شب‌ 1969،ژنرال‌ پایول‌ 1970، ارتباط فرانسوی‌ 1971،پدرخوانده‌ (1) 1972، نیش‌ 1973،پدرخوانده‌ (2) 1974، دیوانه‌ از قفس‌ پرید1975، راکی‌ 1976، آنی‌ هال‌ 1977،شکارچی‌ گوزن‌ 1978، کریمه‌ علیه‌ کریمه‌1979، مردم‌ معمولی‌ 1980، ارابه‌های‌ آتش‌1981، گاندی‌ 1982، دوران‌ مهرورزی‌1983، آمار ئوس‌ 1984، از درون‌ آفریقا1985، جوجه‌ نظامی‌ 1986، آخرین‌امپراطور 1987، سخاوتمند 1988، رانندگی‌برای‌ خانم‌ دیزنی‌ 1989، با گرگ‌ها می‌رقصد1990، سکوت‌ بره‌ها 1991، نابخشوده‌ 1992،فهرست‌ شیندلر 1993، فارست‌ گامپ‌ 1994،شجاع‌ دل‌ 1995، بیمار انگلیسی‌ 1996،تایتانیک‌ 1997، شکسپیر عاشق‌ 1998، زیبای‌آمریکایی‌ 1999، گلادیاتور 2000، جاده‌مالهند 2001، با او حرف‌ بزن‌ 2002، ساعت‌ها2003، شیکاگو 2004، محبوب‌ میلیون‌ دلاری‌2005
    نامزدهای‌ مراسم‌ اسکار 2006 اعلام‌ شدند
    (آنک‌ لی‌) کارگردانی‌ آسیایی‌ امسال‌ با فیلم‌(کوهستانی‌ بروکیک‌)، در هشت‌ رشته‌ نامزددریافت‌ اسکار شده‌ است‌.
    این‌ فیلم‌ طی‌ چند ماه‌ اخیر تمام‌ جوایزجشنواره‌های‌ مختلف‌ را کسب‌ کرده‌ است‌ وامسال‌ در بخشی‌های‌ بهترین‌ فیلم‌، بهترین‌کارگردان‌، بازیگر نقش‌ اول‌ و دوم‌ مرد، بازیگرنقش‌ دوم‌ زن‌ و بهترین‌ فیلم‌ نامه‌ اقتباس‌ نامزداسکار شده‌ است‌.
    این‌ مراسم‌ 5 مارس‌ 2006 در استودیو(کراک‌) برگزار می‌شود و بسیاری‌ معتقدند (آنگ‌لی‌) بادستی‌ پر از سالن‌ بیرون‌ می‌آید. گفتنی‌است‌ که‌ در اسکار امسال‌، در نقش‌های‌ اول‌ مرد وزن‌، چهره‌های‌ معروفی‌ به‌ چشم‌ نمی‌آیند، برای‌مثال‌ در بخش‌ بهترین‌ بازیگران‌ مرد هیث‌لجر،تربین‌هاوارد، فیلیپ‌ لی‌ مورد و دیوید ستراست‌ بایکدیگر به‌ رقابت‌ می‌پردازند و در بخش‌ بهترین‌بازیگر زن‌ فیلیستی‌ها فمن‌، جودی‌ دیچ‌، کیرانایبلی‌ و البته‌ چارلیزترون‌ که‌ دو سال‌ پیش‌ اسکاررا از آن‌ خود کرده‌ بود در این‌ جمع‌ به‌ چشم‌می‌خورند...
    در بخش‌ بهترین‌ بازیگران‌ نقش‌ دوم‌ مرد،(جورج‌ کلونی‌) معروفترین‌ بازیگر است‌، او به‌همراه‌ پل‌ جیاحاتی‌،ست‌ دیلون‌، ویلیام‌ هارب‌برای‌ اسکار نقش‌ دوم‌ رقابت‌ می‌کنند و برای‌بدست‌ آوردن‌ اسکار نقش‌ دوم‌ زن‌، میشل‌ ویلیامز،فرانسیس‌ مک‌ دورنمات‌، کاترین‌ کینار، ایمی‌ آوانرو راشل‌ واینر رقابت‌ می‌کنند.
    البته‌ در این‌ بین‌ جورج‌ کلونی‌ برای‌ کارگردانی‌فیلم‌ شب‌ بخیر و موفق‌ باشی‌ هم‌ جزو کاندیداهای‌دریافت‌ اسکار می‌باشد و در کنار او(استیون‌اسپیلبرگ‌) برای‌ فیلم‌ مونیخ‌، (پل‌هاکنیز) برای‌ فیلم‌ کاپونی‌، در کنار (آنگ‌لی‌) سعی‌در بدست‌ آوردن‌ بهترین‌ کارگردانی‌ اسکار2006 را دارند.
    
    بهترین‌ کارگردانان‌ اسکار 2006
    نامزدهای‌ دریافت‌ اسکار 2006 برای‌ بهترین‌کارگردان‌ اعلام‌ شد، این‌ اسامی‌را بخوانید:
    - استیون‌ اسپیلبرگ‌ (مونیخ‌)
    - جورج‌ کلونی‌ (شب‌ بخیر و موفق‌ باشی‌)

    آنگ‌ لی‌ (کوهستان‌ بروکبک‌)
    نبت‌ میلر(کاپوتی‌)
    پل‌ هگیس‌ (تصادف‌)
    
    استیون‌ اسپیلبرگ‌ کیست‌؟
    او با نامزدی‌ برای‌ کارگردانی‌ فیلم‌ مونیخ‌ به‌بالاترین‌ اوج‌ موفقیت‌ دست‌ یافته‌ است‌.اسپیلبرگ‌ 59 ساله‌ تعدادی‌ از بزرگترین‌ فیلمهای‌پرفروش‌ هالیوود از جمله‌ای‌ تی‌، پارک‌ژوراسیک‌ آرواره‌ها و فهرست‌ شیندلر را ساخته‌است‌. او در فینیکس‌ آریزونا بزرگ‌ شده‌ است‌ ،ازنوجوانی‌ مصمم‌ بود که‌ در صنعت‌ فیلم‌ به‌ جایی‌برسد. در12 سالگی‌ نخستین‌ فیلم‌ خودرا بافیلمنامه‌ای‌ از خودش‌ با سرمایه‌ گذاری‌ خودساخت‌. فیلم‌ را با پولی‌ که‌ از راه‌ درختکاری‌ به‌دست‌ آورده‌ بود تهیه‌ کرد، سپس‌ او با تحصیل‌ دردانشگاه‌ ایالتی‌ کالیفرنیا مهارتهای‌ بیشتری‌ درفیلمسازی‌ به‌ دست‌ آورد و در سال‌ 1971 فیلم‌مهیج‌ دوئل‌ را ساخت‌ و درسال‌ 1974 با ساخت‌فیلم‌ (آرواره‌ها) او را به‌ اوج‌ شهرت‌ رساندو درسال‌ 1982 فیلم‌ ای‌ تی‌ را درباره‌ ارتباطموجودات‌ غیر زمینی‌ با زمینیان‌ ساخت‌. در دهه‌1990 فیلم‌های‌ پارک‌ ژوراسیک‌ و فهرست‌شیندلر کارگردانی‌ کرد که‌ یکی‌ از پربیننده‌ترین‌فیلم‌ها به‌ شمار می‌رفت‌. نجات‌ (سرباز رایان‌)درسال‌ 1999 درامی‌با محوریت‌ جنگ‌ جهانی‌دوم‌ است‌، که‌ نامزد 11 جایزه‌ اسکار شد. بازسازی‌(جنگ‌ دنیاها) آخرین‌ کار (اسپیلبرگ‌) قبل‌ از(مونیخ‌) پنجمین‌ فیلم‌ پرفروش‌ 2005 بود.
    
    جورج‌ کلونی‌ بازیگر، کارگردانی‌ شد
    این‌ بازیگر 44 ساله‌ فرزند (نیک‌ کلونی‌) گوینده‌تلویزیون‌ و از (مری‌ کلونی‌) خواننده‌ است‌. ازکودکی‌ با جاذبه‌ شهرت‌ آشنا شد. پسرعمه‌اش‌(میگل‌ فرر) نقشی‌ برای‌ او پیدا کرد و او را که‌ تازه‌وارد روزنامه‌ نگاری‌ شده‌ با محیط هالیوود آشناساخت‌. کلونی‌ 10 سال‌ مرا در هالیوود به‌ ایفای‌نقش‌های‌ کوتاه‌ پرداخت‌. در این‌ مدت‌ زیر پله‌خانه‌ یکی‌ از دوستانش‌ را اجاره‌ کرده‌ بود و درآنجا زندگی‌ می‌کرد، در 23 سالگی‌ در سال‌1994 کلونی‌ در نقش‌ دکتر دوگ‌ راس‌ در فیلم‌سرپایی‌ بخش‌ اورژانس‌ استعداد خود را نشان‌داد.
    سپس‌ در سال‌ 1997 در فیلم‌ بتمن‌ و رابین‌ ایفای‌نقش‌ کرد. فیلم‌ (سه‌ پادشاه‌) و کمدی‌ (آه‌ای‌برادر کجایی‌) برای‌ وی‌ جایزه‌ گلدن‌ گلوپ‌ را به‌ارمغان‌ آورد. در سال‌ 2000 در فیلم‌ (توفان‌کامل‌) در رده‌ بازیگران‌ برتر قرار گرفت‌ و سپس‌ بااستیون‌ سودربرگ‌ همکاری‌ خود را آغاز کرد. اوبا بازی‌ در فیلم‌های‌ (یازده‌ یار اوشن‌) و (سریانا)پرفروش‌ترین‌ فیلم‌های‌ زمان‌ خود نقش‌ را ارائه‌کرد، در سال‌ 2003 کلونی‌ نخستین‌ فیلم‌ خود رابا نام‌ (اعترافات‌ یک‌ ذهن‌ خطرناک‌) راکارگردانی‌ کرد اکنون‌ نیز فیلم‌ (شب‌ بخیر و موفق‌باشی‌) دومین‌ کارگردانی‌ برای‌ وی‌ محسوب‌می‌شود که‌ نامزد جایزه‌ اسکار شده‌ است‌.
    این‌ موفقیت‌ سبب‌ شده‌ که‌ مهارت‌ او پشت‌ دوربین‌ثابت‌ شود.
    
    آنگ‌ لی‌ آسیایی‌ است‌
    آنگ‌ لی‌ کارگردان‌ تایوانی‌ جایزه‌ گلدن‌ گلوب‌بهترین‌ کارگردانی‌ را به‌ خاطر فیلم‌ کوهستان‌بروکبک‌ داستان‌ عشقی‌ است‌، به‌ دست‌ آورد. این‌کارگردان‌ 51 ساله‌ فیلم‌ سازی‌ را از اوایل‌ سومین‌دهه‌ عمرش‌ و به‌ دنبال‌ تحصیل‌ در دانشگاه‌ هنرتایوان‌ آغاز کرد، او بعدها در آمریکا در رشته‌کارگردانی‌ تئاتر و تولید فیلم‌ ادامه‌ تحصیل‌ داد.نخستین‌ فیلمش‌ (دستهای‌ پرزور) درسال‌ 1992یک‌ کمدی‌ بود. فیلم‌ بعدی‌ او شام‌ عروسی‌ به‌ سال‌1993 بود که‌ در جشنواره‌ برلین‌ و سیاتل‌جوایزی‌ دریافت‌ کرد و نامزد اسکار هم‌ شد، همه‌فیلم‌های‌ او تا آن‌ زمان‌ به‌ زبان‌ چینی‌ بود.اماهالیوود او را تحت‌ فشار گذاشت‌ که‌ فیلمی‌ به‌ زبان‌انگلیسی‌ بسازد، لذا فیلم‌ (منطق‌ و احساس‌) را به‌زبان‌ انگلیسی‌ کارگردانی‌ کرد و جایزه‌ بهترین‌فیلمنامه‌ اسکار را برد و برای‌ بهترین‌ کارگردانی‌هم‌ نامزد دریافت‌ جایزه‌ بود.
    او در رابطه‌ با نامزدی‌اش‌ در اسکار می‌گوید: مهم‌این‌ است‌ که‌ موضوع‌ فیلم‌ مورد توجه‌ همگان‌ قرارگیرد ،من‌ فقط می‌خواستم‌ یک‌ فیلم‌ عشقی‌ بسازم‌.
    
    بنت‌ میلر، هر چند سال‌ یکبار
    نامزد شدن‌ (بنت‌ میلر) به‌ خاطر جایزه‌ اسکاربهترین‌ کارگردانی‌ فیلم‌ (کاپوتی‌) او را در ردیف‌بهترین‌ فیلمسازان‌ هالیوود قرار داده‌ است‌.
    این‌ مستند ساز 38 ساله‌ فارغ‌ التحصیل‌ مدرسه‌فیلمسازی‌ دانشگاه‌ نیویورک‌ است‌. میلر با مستندسفر در سال‌ 1988 استعداد خود را نشان‌ داد.بنت‌ میلر سازنده‌ فیلمهای‌ تبلیغاتی‌ نیز می‌باشد.فیلمنامه‌ کاپوتی‌ درباره‌ 6 سال‌ از زندگی‌ (ترومن‌کاپوتی‌) نویسنده‌ آمریکایی‌ است‌.
    کاپوتی‌ جایزه‌ بهترین‌ فیلم‌ اول‌ را از انجمن‌منتقدان‌ فیلم‌ نیویورک‌ دریافت‌ کرد. او می‌گوید:
    فیلم‌ بعدی‌ مرا چند سال‌ دیگر خواهید دید...
    
    پل‌ هگیس‌
    او با کارگردانی‌ فیلم‌ تصادف‌ (Crash) نامزددریافت‌ جایزه‌ اسکار بهترین‌ فیلم‌ شده‌ است‌. اومتولد کانادا و 52 ساله‌ است‌ و کارش‌ را با نوشتن‌فیلمنامه‌های‌ کمدی‌ در سال‌ 1970 آغاز کرد وتاکنون‌ بیش‌ از 30 سریال‌ نوشته‌ است‌.
    وی‌ در سال‌ گذشته‌ هم‌ فیلم‌نامه‌ دختر میلیون‌دلاری‌ را نوشته‌ بود که‌ جایزه‌ اسکار را گرفت‌.درسال‌ 2000 هگیس‌ تصمیم‌ گرفت‌ تلویزیون‌ رارها کند و وارد سینما شود، از این‌ رو شروع‌ به‌نوشتن‌ فیلمنامه‌ تصادف‌ کرد که‌ درباره‌ تعصبات‌نژادی‌ در آمریکا می‌باشد. او این‌ فیلم‌ را درسال‌2003 تهیه‌ و کارگردانی‌ کرد و ترانه‌ای‌ هم‌ برای‌آن‌ تصنیف‌ کرد. تصادف‌ در سال‌ 2004درجشنواره‌ تورنتو به‌ نمایش‌ درآمد. وی‌ در این‌فیلم‌ از تعصبات‌ پوچ‌ آمریکایی‌ها حرف‌ به‌ میان‌آورده‌ است‌. او می‌گوید: آمریکایی‌ها عادت‌دارند، مرتب‌ آدم‌ها را توصیف‌ کنند آنها را براساس‌ لباس‌، رنگ‌ پوست‌، چشم‌ و ابرو داوری‌کنند... من‌ از این‌ حرکت‌ متنفرم‌ و سعی‌ کردم‌ درفیلم‌ به‌ این‌ مسائل‌ بپردازم‌.
    
    
     کلیه حقوق این سایت متعلق به مجله خانواده سبز می باشد.
 استفاده از مطالب و تصاویر تنها در صورت ذکر نام نشریه و نشانی ksabz.net مجاز می باشد.

سارق

 

نسخه چاپی             ارسال برای دوستان         نظر بدهید 




مشاهده آرشیو: کلاکت


حرفه‌ای‌ترین‌ سارق‌ دنیا نویسنده‌ای‌ مشهور شد


    

    
    
    
    (لودویگ‌ لوگ‌مایر) سارقی‌ بود که‌دستبردهایش‌ در هفتاد سال‌ گذشته‌ به‌ عنوان‌ فوق‌العاده‌ترین‌ دستبردها محسوب‌ می‌شد.
    او زمانی‌ به‌ معروفیت‌ دو چندان‌ رسید که‌ درسال‌ 1976 در حال‌ محاکمه‌اش‌ در دادگاه‌فرانکفورت‌ از پنجره‌ سالن‌ دادگاه‌ که‌ ارتفاعی‌ درحدود 6 متر داشت‌ به‌ بیرون‌ پرید و فرار کرد. این‌کار او در آن‌ زمان‌ در مطبوعات‌ آلمان‌ و جهان‌جنجال‌ و سروصدای‌ زیادی‌ برپا کرد. چرا که‌ تا به‌حال‌ چنین‌ اتفاقی‌ نیفتاده‌ بود. مطبوعات‌ آن‌زمان‌ عنوان‌ کردند که‌ (لود و یک‌ لوگ‌مایر)سلطان‌ دزدان‌ آلمان‌ مانند پلنگی‌ از پنجره‌ بیرون‌پرید وفرار کرد. اما او در سال‌ 1977 بصورت‌خیلی‌ تصادفی‌ دستگیر کرد. او پس‌ از دستگیری‌خود به‌ مطبوعات‌ آلمان‌ گفت‌: یک‌ دزد ناشی‌ صدهزار مارک‌ از من‌ دزدید€؟ و این‌ برای‌ من‌ خیلی‌سنگین‌ بود، من‌ او را گیر آوردم‌، غافل‌ از این‌ که‌پلیس‌ نیز در تعقیب‌ او بود، در نتیجه‌ هر دوی‌ ماتوسط پلیس‌ دستگیر شدیم‌ وگرنه‌ امکان‌ نداشت‌که‌ مرا دستگیر کنند.
    (لودویگ‌) پس‌ از دستگیری‌ محکوم‌ به‌ 13سال‌ حبس‌ شد.
    
    آزادی‌ از زندان‌
    وی‌ در سال‌ 1989 از زندان‌ آزاد شد و دوره‌جدیدی‌ از زندگی‌اش‌ را آغاز کرد. او می‌گوید:پس‌ از آزادی‌ به‌ خودم‌ گفتم‌: (تولدت‌ مبارک‌...)باید کاری‌ دیگر برای‌ خود دست‌ و پا کنم‌.
    او اکنون‌ به‌ عنوان‌ یکی‌ از مشهورترین‌ وموفق‌ترین‌ نویسندگان‌ و رمان‌نویسان‌ در برلین‌مشغول‌ به‌ فعالیت‌ است‌.
    اولین‌ رمان‌ او که‌ یکی‌ از مشهورترین‌رمان‌هایش‌ نیز می‌باشد (آن‌ سگ‌ کجا دفن‌است‌) نام‌ دارد و رمان‌ بسیار پرخواننده‌ای‌ درزمان‌ خود بود، او در مصاحبه‌ای‌ با اشترن‌می‌گوید: من‌ زندگی‌ پر از ترس‌ و اضطرابی‌ راسپری‌ و تجربه‌ کرده‌ام‌; من‌ اعتقاد دارم‌ فیلم‌های‌جنایی‌ در گرایش‌ جوانان‌ به‌ سوی‌ جنایت‌ خیلی‌موثر است‌. من‌ از دوران‌ کودکی‌ همواره‌ دوست‌داشتم‌ در جهانی‌ زندگی‌ کنم‌ که‌ هیچ‌ قانونی‌ درآن‌ رواج‌ ندارد و با کتاب‌هایی‌ که‌ می‌خواندم‌همواره‌ در رویاهای‌ خود در دنیای‌ پر ماجرا وزندگی‌ بی‌قانون‌ و خطرناک‌ سیر می‌کردم‌.
    
    اسطوره‌های‌ لودویگ‌
    وی‌ در ادامه‌ می‌گوید: من‌ از اسطوره‌های‌دهه‌های‌ 20 و 30 قرن‌ بیستم‌ آمریکاو دنیای‌گانکسترها زیاد تاثیر گرفتم‌. همان‌ گانگستری‌هایی‌که‌ سوار بر لیموزین‌های‌ مشکی‌ با کلاه‌های‌ لبه‌دارو مشکی‌ ابهت‌ خاصی‌ داشتند و در فیلم‌های‌سینمایی‌ همه‌ با آنان‌ آشنا بودند، من‌ دوست‌داشتم‌ یکی‌ از آنان‌ باشم‌.
    وی‌ در ادامه‌ می‌گوید: من‌ بچه‌ با استعداد وپرجنب‌ و جوشی‌ بودم‌، مدرسه‌ برایم‌ عمیقاانزجارآور و عذاب‌آور بود، من‌ فقط مشت‌، لگد وتنبیه‌ بدنی‌ آن‌ را به‌ یاد دارم‌. او در ادامه‌ به‌(آرنولویک‌) خبرنگار اشترن‌ می‌گوید:
    من‌ زمانی‌ که‌ هنوز پانزده‌ سال‌ بیشتر نداشتم‌،اولین‌ فیلم‌ (پلیسی‌ - جنایی‌) را دیدم‌ و هنوزدقیقا آن‌ را در ذهن‌ به‌ یاد دارم‌. در این‌ فیلم‌ یک‌دزد حرفه‌ای‌ از دیوار یک‌ عمارت‌ مجلل‌ بالا رفت‌و خیلی‌ ماهرانه‌ پنجره‌ را باز کرده‌ و داخل‌ عمارت‌شد... این‌ فیلم‌ تاثیر عمیقی‌ بر روی‌ من‌ گذاشت‌ ومسیر زندگی‌ مرا به‌ سوی‌ جرم‌ و جنایت‌ سوق‌ داد.من‌ مدتی‌ پس‌ از دیدن‌ این‌ فیلم‌ مقداری‌ وسایل‌مورد نیاز برای‌ دزدی‌ را در یک‌ کیف‌ قرار دادم‌ واز خانه‌ فرار کردم‌. اوایل‌ خیلی‌ در کارم‌ موفق‌نبودم‌ چرا که‌ ترس‌ بر من‌ غلبه‌ می‌کرد، من‌نمی‌دانستم‌ چکار باید بکنم‌ فقط می‌دانستم‌ که‌می‌خواهم‌ مرزها را بشکنم‌ و به‌ یک‌ جهان‌ بی‌قانون‌ وارد شوم‌، هیچ‌ کس‌ در آن‌ زمان‌ مانع‌کارهای‌ من‌ نشد. او در ادامه‌ می‌گوید: من‌ اعتقاددارم‌ وقتی‌ فردی‌ باهوش‌ و پرتلاش‌ است‌، اگر ازاستعدادهایش‌ به‌ طور صحیح‌ استفاده‌ نکند این‌استعداد به‌ بی‌راهه‌ خواهد رفت‌ و در هر راهی‌ که‌قدم‌ بگذارد موفق‌ خواهد شد، متاسفانه‌ این‌موضوع‌ در مورد من‌ هم‌ صدق‌ می‌کند، اما من‌ به‌سوی‌ کارهای‌ خلاف‌ رو آوردم‌.
    
    بیداری‌ وجدان‌
    من‌ تا چندی‌ پیش‌ در دنیای‌ دیگری‌ زندگی‌می‌کردم‌ و در آن‌ دنیا وجدان‌ را کنار گذاشته‌بودم‌ و هیچ‌ احساس‌ گناه‌ و تقصیری‌ نمی‌کردم‌ اماسعی‌ کردم‌ وجدانم‌ را دوبار ه‌ بدست‌ آورم‌ و آن‌را پیدا کنم‌.
    دولت‌ و قوانین‌ به‌ عنوان‌ دشمنان‌ سرسخت‌من‌، همواره‌ در مقابل‌ من‌ قرار داشتند.(لودویگ‌) در مورد زندان‌ می‌گوید: زندان‌ برایم‌جای‌ بدی‌ نبود، در حقیقت‌ دنیای‌ دیگری‌ بود که‌برخلاف‌ نظر خیلی‌ها، من‌ در آن‌ به‌ آزادی‌ دست‌یافتم‌ اول‌ به‌ آزادی‌ و مدتی‌ پس‌ از آن‌ به‌شکوفایی‌ فکری‌ و ذهنی‌ رسیدم‌. بعضی‌ها زندان‌را جهنم‌ می‌دانند، اما به‌ نظر من‌ زندان‌ جهنم‌نیست‌، بلکه‌ حداقل‌ برای‌ من‌ بیشتر شبیه‌ برزخ‌ بودکه‌ انسان‌ در آن‌ سبک‌ می‌شود، زندان‌ می‌تواندبهترین‌ جنبه‌های‌ درونی‌ وجدان‌ انسان‌ها راشکوفا سازد و هم‌ می‌تواند انسان‌ را کاملا خراب‌کند. من‌ تا چندی‌ پیش‌ فکر می‌کردم‌ با پولی‌ که‌ ازدزدی‌هایم‌ بدست‌ می‌آورم‌ راه‌های‌ زیادی‌ را به‌روی‌ خودم‌ باز می‌کنم‌. اما این‌ طور نبود من‌ درپایان‌ راه‌ احساس‌ می‌کردم‌ در تنگنا قرار گرفته‌ام‌.این‌ زندانی‌ سابقه‌دار در ادامه‌ می‌گوید: همیشه‌احساس‌ خطر می‌کردم‌. من‌ لذتی‌ از زندگی‌ نبردم‌و روی‌ آرامش‌ را در زندگی‌ ندیدم‌. همیشه‌ فرار واضطراب‌ و ترس‌ و یک‌ زندگی‌ مخفی‌... من‌ اکنون‌که‌ بانک‌های‌ فرانکفورت‌ را می‌بینم‌، احساس‌می‌کنم‌ که‌ این‌ بانک‌ها در آن‌ زمان‌ چقدر مرا زیرنظر داشتند. آنها مانند غول‌هایی‌ بودند که‌ من‌آن‌ها را به‌ مبارزه‌ می‌طلبیدم‌ و آنها در کمین‌بودند که‌ مرا در دام‌ بیندازند.
    
    و نویسندگی‌...
    (لوگ‌ مایر) در مورد رو آوردن‌ به‌ نویسندگی‌ واستفاده‌ از قدرت‌ تفکر خود می‌گوید: من‌ ازکودکی‌ به‌ ادبیات‌ علاقه‌مند بودم‌ و به‌ دنبال‌فرصت‌ مناسب‌ بودم‌ تا بنویسم‌...اما همیشه‌ فکرمی‌کردم‌ که‌ باید خودم‌ تمام‌ قهرمان‌های‌داستان‌ها مثل‌ قاچاقچی‌ها و شخصیت‌هایی‌ که‌همیشه‌ خطر در کمین‌ آنهاست‌ را تجربه‌ کنم‌، تابتوانم‌ به‌ خوبی‌ درباره‌ آنها بنویسم‌. من‌ همواره‌اشتیاق‌ بسیاری‌ به‌ فرازها، فرودها و خطرات‌داشتم‌، من‌ فکر می‌کردم‌ اگر بخواهم‌ یک‌ نویسنده‌خوب‌ باشم‌ باید یک‌ گانکستر خوب‌ باشم‌ و بتوانم‌آن‌ را تجربه‌ کنم‌. اما حالا پیامم‌ به‌ جوان‌ها این‌است‌ که‌ من‌ با این‌ همه‌ جرم‌ و جنایت‌هایی‌ که‌انجام‌ داده‌ام‌، اصلا صلاحیت‌ این‌ که‌ کسی‌ رانصیحت‌ کنم‌ ندارم‌ و به‌ هیچ‌ عنوان‌، کارهایی‌ که‌در گذشته‌ انجام‌ داده‌ام‌ را ستایش‌ نمی‌کنم‌.زندگی‌ من‌ تا به‌ حال‌ یک‌ زندگی‌ منهای‌ اخلاق‌ ووجدان‌ بوده‌ است‌...پر از سختی‌ها و شکست‌ها...اما حالا این‌ را به‌ خوبی‌ می‌دانم‌، که‌ دیگر زندگی‌گذشته‌ام‌ را تکرار نخواهم‌ کرد، (لوگ‌ مایر) 56ساله‌ سارق‌ حرفه‌ای‌ و معروف‌ چندی‌ پیش‌، اکنون‌نویسنده‌ای‌ محبوب‌ و دوست‌ داشتنی‌ است‌ که‌کتاب‌های‌ او که‌ رمان‌های‌ اجتماعی‌ است‌ و درخلال‌ آن‌ پیام‌های‌ اجتماعی‌ زیادی‌ به‌ خواننده‌منتقل‌ می‌شود، در تیراژ بالایی‌ به‌ فروش‌ می‌رود.
    در مقدمه‌ تمامی‌ کتاب‌های‌ او آمده‌ است‌ (من‌انسانی‌ بودم‌ که‌ همیشه‌ تاریکی‌ها را می‌دیدم‌، امازمانی‌ که‌ به‌ فکر فرو رفتم‌ متوجه‌ شدم‌ زندگی‌روشنایی‌ هم‌ دارد، تنها کافی‌ است‌ آنهارا پیداکنید و خود را به‌ روشنایی‌ برسانید. من‌ انسانی‌بودم‌ که‌ تمامی‌ تاریکی‌ها را تجربه‌ کردم‌، اما حالابه‌ خود آمدم‌ و دوست‌ دارم‌. روشنایی‌ها را تجربه‌کنم‌، من‌ حالا به‌ خودم‌ افتخار می‌کنم‌ که‌ توانستم‌درست‌ زندگی‌ کردن‌ را یاد بگیرم‌ و درداستان‌هایم‌ آن‌ها را به‌ شما انتقال‌ بدهم‌...درست‌ زندگی‌ کردن‌ را بیاموزید و به‌ دیگران‌ یادبدهید.
    لودویگ‌ لوگ‌مایر
    
     کلیه حقوق این سایت متعلق به مجله خانواده سبز می باشد.
 استفاده از مطالب و تصاویر تنها در صورت ذکر نام نشریه و نشانی ksabz.net مجاز می باشد.

رابین ویلیامز

 

نسخه چاپی             ارسال برای دوستان         نظر بدهید 




مشاهده آرشیو: کلاکت


رابین ویلیامز؛
    یک کمدین به یاد ماندنی


    
    کمدین‌ها همواره راهی سخت و طولانی را برای مطرح شدن درسینما طی می‌نمایند. شروع کار آنها خیلی مشکل است زیرا فیلمنامه‌هایی که واقعا خنده‌آور و جذاب باشند کم هستند و اغلب بین کارها فاصله می‌افتد. به همین دلیل معمولا پس از چند فیلم، نوع بازی آنها تکراری می‌شود و تماشاگر را خسته میکنند. هیچ کمدینی هر چندهم که محبوب باشد نمی‌تواند تنها با تکیه بر شخصیت خود و به طور نامحدود به بازی‌های مطلوب ادامه دهد. (ادی ‌مورفی) و (استیو مارتین)مصداق بارز این گفته هستند. آنها هر چقدر هم که تلاش کنند در نهایت تبدیل به یک هنرپیشه معمولی و قابل تحمل می‌شوند.
    در دنیای معاصر تنها یک کمدین وجود دارد که گامی فراتر از دیگران گذاشته است . کسی که هنوز هم پس از گذشت چند دهه تازگی خود را به همراه دارد و بیننده از بازی او لذت می‌برد. او کسی نیست جز رابین ویلیامز.
    
    زندگی‌نامه

    رابین ویلیامز روز 21 جولای سال 1952 در شیکاگو چشم به جهان گشود. ویلیامز سالهای کودکی خود را در شیکاگو، بلوم فیلد و میشیگان سپری کرد. پدرش رابرت مدیر یک شرکت سازنده اتومبیل فورد و مادرش (لوری) مدل لباس بود. هر وقت پدر در کار خود ترفیع می‌گرفت، آنها مجبور بودند به شهر دیگری نقل مکان کنند. وقتی به شهر (دیترویت) رفتند، آنهاصاحب یک خانه بزرگ چهل اتاقه! در یک مزرعه شدند ولی آن روزها برای رابین روزهای سختی بود. او درباره کودکی خود می‌گوید: (یک بچه قد کوتاه، خجالتی، چاقالو و تنها.) همکلاسی‌ها همیشه او را اذیت می‌کردند و رابین برای اینکه درمسیر مدرسه با شکنجه‌گران خود رو به رو نشود، هر روز راه خود را عوض می‌کرد. او بیشتر اوقات درخانه تنها بود و خود را با ست کامل سربازان اسباب بازی‌اش سرگرم ‌می‌نمود.
    در جوانی تبدیل به یک پسر ورزشکار شد. او عضو تیم‌های کشتی و پیاده‌روی شد و دیگر یاد گرفته بود که چگونه بچه‌های دیگر را بخنداند. والدینش نمی‌توانستند حس تنهایی او را برطرف نمایند. پدرش رابرت اکثر اوقات بیرون از خانه بود و در ضمن رابین احساس می‌کرد از او می‌ترسد. مادرش لوری هم اغلب بیرون بود و رابین در واقع توسط خدمتکار خانه بزرگ شد.
    او می‌گوید با اینکه می‌دانستم دوستم دارند ولی بلد نبودند با من ارتباط عاطفی بر‌قرار کنند. در واقع کار کمدی من از بچگی شروع شد. زمانی که سعی می‌کردم مادرم را بخندانم تا توجهش به من جلب شود. با خود می‌گفتم: اگر مامانم را بخندانم همه چیز درست می‌شود ولی باز هم او همیشه با یک حس غریب کنار گذاشته شدن، بزرگ شد. حسی که خود ویلیامز از آن به عنوان (سندروم مرا دوست بدارید) یاد می‌کند.
    پس از بازنشستگی زود هنگام پدر، خانواده او به کالیفرنیا و در نزدیکی سان‌فرانسیسکو مهاجرت کرد. پس از فارغ‌التحصیلی از دبیرستان در سال 1969 وارد کالج پسران کلرمونت شد و به تحصیل رشته علوم سیاسی و بازی فوتبال پرداخت.
    
    ترک تحصیل
    ویلیام تحصیل در رشته علوم سیاسی در دانشگاه کلرمونت را رها کردو بلافاصله به نیویورک رفت و در دانشگاه (جیلارد) به تحصیل رشته نمایش پرداخت. در (جیلارد) یک اتفاق خوب برای ویلیامز افتاد. اول اینکه او در آن جا با (کریستوفر ریو)، جوانی که بعدها هنرپیشه نقش سوپرمن شد همکلاس و دوست بود. آنها با یکدیگر پیمان بستند که هر کدام که در کار سینما موفق شد دست دیگری را هم بگیرد ولی این قرارداد هیچوقت لازم‌الاجرا نشد چون وقتی بعدها ویلیامز در نقش <مورک> فضایی ظاهر گشت، <ریو> خود یک سوپرمن شده بود. وقتی ویلیامز به سانفرانسیسکو بازگشت به باشگاه کمدی <وست کلاست> پیوست و به بازیگری در زمینه‌های نمایش و پانتومیم پرداخت. ویلیامز در دهه هفتاد نمایش‌های خیابانی اجرا می‌کرد و در آن بسیار موفق بود. پس از اجرای یک سری نمایش‌های خنده‌دار در سالهای 1977 و 78، ویلیامز در یک فیلم به نام <روزهای خوش> هنرپیشه مهمان شد و درنقش فردی به نام <مورک> ظاهر شد. مورک یک آدم فضایی عجیب و دوست‌داشتنی بود که از سیاره اورک به زمین آمده بود. وی در سال 1987ناگهان با کاندیدا شدن برای دریافت جایزه اسکار به خاطر بازی در فیلم کمدی درام <صبح بخیر ویتنام> ساخته <برای لوینسون> که درباره یک سرباز بی‌ادب آمریکایی در ویتنام بود، نام رابین ویلیامز در جرگه هنرپیشگان درجه یک قرار گرفت. در همان زمان مهارت‌های بداهه کاری وی مشهور شد و او به خاطر بی‌وقفه حرف زدن‌هایش معروف شد. ویلیامز در سال 1988 درفیلم <ماجراهای بارون مایچوزن > نقش کمدی دیگری را ایفا نمود. کارگردان ماجراهای<بارون مایچوزن>، (تری گیلیام) بود.
    
    موفقیت سینمایی

    بزرگ‌ترین موفقیت سینمایی و تجاری ویلیامز با فیلم کمدی(خانم داوت فایر) در سال )1993رقم خورد. در این فیلم او در نقش پدری بازی کرد که از همسرش جدا شده است ولی به خاطر نزدیک بودن به فرزندانش، خود را به شکل یک خدمتکار زن در‌می‌آورد. این فیلم که ویلیامز یکی از تهیه کنند‌گان آن نیز بود، به کارگردانی (کریس کلمبوس) و بازی (سالی فیلد) و (پیرس برازنان) در کنار رابین ویلیامز ساخته شد. خانم داوت فایر 200 میلیون دلار درآمد روانه جیب‌های ویلیامز کرد و او را برنده جایزه گلدن گلوب نمود.
    بازی او در فیلم (روز پدر) در سال 1997 با استقبال چندانی مواجه نشد ولی در همان سال ویلیامز با بازی درفیلم دیگری به نام (فلابر) که کاری از شرکت دیسنی و برگرفته از فیلم <پروفسور کم حافظه(1961) بود، گام بلندی به سوی محبوبیت کامل در بین تماشاگران برداشت. سال 1997 برای ویلیامز خبر خوشی را نیز به همراه داشت و او در آن سال به خاطر بازی در فیلم <شکار باحسن نیت> برنده جایزه اسکار بهترین هنرپیشه نقش مکمل شد. گفتنی است ویلیامز یک ستاره غیرمعمول در هالیوود است... یک هنرپیشه با استعداد کمدی که می‌تواند احساس صمیمیت را به بیننده انتقال دهد و حالت رمانتیک را به زیبایی اجرا نماید. در سال 2002 او در فیلم <مترجم> بازی کرد. جدیدترین فیلم او کمدی تلخی به نام (سپید بزرگ) است. از فیلم‌های اخیر ویلیامز می‌توان به (خانهD) نوئل، نیویورکی‌ها و اشراف اشاره کرد. سال 2006 شاید برای او سال مهمی باشد زیرا احتمالا شش فیلم او اکران خواهد شد. فیلم‌های (شنوندگان شب) ، (پاهای شادمان) انیمیشن (امپراطور پنگوئن) ، (شلوغی آگوست)، (مرد سال) و بالاخره (شبی در موزه.)
    نام ویلیامز بارها تیتر درشت مطبوعات بوده و زند‌گی خصوصی او همیشه برای دوستداران سینما جالب بوده است. شاید اولین شایعات درباره او در اوایل کار حرفه‌ای وی بر سر زبانها افتاد. در آن زمان گفته می‌شد که او معتاد است و با هنرپیشه کمدی دیگری به نام (جان بلوشی) کوکائین مصرف می‌نماید. این شایعات تا زمان مرگ بلوشی در اثر مصرف مواد مخدر در سال (1982) ادامه داشت. ویلیامز و همسر اولش (والری ولاردی) درسال 1988 پس از یک دهه زندگی مشترک از یکدیگر جدا شدند و پس از آن او با (مارشا گارنسز) پرستار پسرش ازدواج نمود. او و گارنسز دو فرزند به نام‌های (زلرا) و (کودی) دارند. گارنسز هم اکنون شریک ویلیامز در شرکت تولید فیلم Blue wolf productions نیز است.
    
    
     کلیه حقوق این سایت متعلق به مجله خانواده سبز می باشد.
 استفاده از مطالب و تصاویر تنها در صورت ذکر نام نشریه و نشانی ksabz.net مجاز می باشد.

یوتا

 

نسخه چاپی             ارسال برای دوستان         نظر بدهید 




مشاهده آرشیو: کلاکت



    
ماموریت‌ به‌ مریخ‌ در یوتا

    
    «ماموریت‌ به‌ مریخ‌ در یوتا»... یعنی‌ چه‌؟
    
«استیو جالیم‌» در مجله‌ علمی‌ «فوکوس‌»،می‌2004 می‌نویسد: «یوتا» یکی‌ از ایالات‌صحرایی‌ امریکاست‌، همان‌ جایی‌ که‌ بارهابمب‌های‌ اتمی‌ و هیدروژنی‌ در آنجا به‌ امتحان‌درآمده‌ است‌. دانمشندان‌ «ناسا» منطقه‌ای‌ دراین‌ صحرا را به‌ شکل‌ «مریخ‌» در آورده‌اند و شش‌دانشمند شب‌ و روز در آنجا به‌ تحقیق‌ می‌پردازند.البته‌ جالب‌ است‌ بدانید این‌ شب‌ و روز، تنها دوهفته‌ بود، اما شش‌ دانشمند به‌ نام‌های‌ «جان‌داستی‌ ساموس‌» (امریکایی‌)، «جان‌ کرافیلیس‌»(امریکایی‌)، «ای‌ کیس‌ کری‌ژی‌توری‌»(مجارستانی‌)، «استیو جالیم‌» (انگلیسی‌) (نویسنده‌این‌ مطلب‌)، «تیا گرین‌مانی‌» (استونیایی‌) و «آناپکروس‌» (فرانسوی‌) اذعان‌ دارند که‌ این‌ دو هفته‌برای‌ آنان‌ به‌ مانند دو سال‌ گذشته‌ است‌، هر روزبرای‌ آنها به‌ مانند چند ماه‌ گذشته‌ و طاقت‌ آنان‌ رابریده‌ است‌، اما عشق‌ آنان‌ برای‌ سفر به‌ مریخ‌باعث‌ شده‌ که‌ همه‌ چیز را به‌ جان‌ بخرند.
    «جان‌ کرافیلیس‌»، سرگروه‌ 37 ساله‌ این‌ تیم‌فضانوردی‌ می‌گوید: «حالا که‌ مریخ‌ پیما از زمین‌به‌ آن‌ سفینه‌ پررمز و راز سفر کرده‌، و اتفاقی‌ برای‌آن‌ نیفتاده‌، حالا نوبت‌ ما انسان‌هاست‌ که‌ به‌ آنجاسفر کنیم‌».
    منطقه‌ای‌ در یوتا که‌ جایی‌ ژرف‌ و عمیق‌ است‌،انجمن‌ تحقیقاتی‌ مریخ‌ را به‌ مدت‌ دو هفته‌ درخود اسکان‌ داد.
    «استیو جالیم‌» 28 ساله‌ که‌ از جوانترین‌ افراداین‌ گروه‌ می‌باشد می‌نویسد: زیاده‌ خواهی‌ بشرهیچ‌ گاه‌ تمامی‌ ندارد و انسان‌ به‌ هر چه‌ دست‌ یابدقانع‌ نمی‌شود. (این‌ یکی‌ از اصلی‌ترین‌خصوصیات‌ بشری‌ است‌)، زمانی‌ انسان‌ آروزی‌سفر به‌ کره‌ ماه‌ را در سر می‌پروراند و بعد از تحقق‌این‌ آرزو حالا نوبت‌ به‌ مریخ‌ رسیده‌ است‌.محققان‌ براین‌ باورند که‌ اگر افزایش‌ جمعیت‌ کره‌زمین‌ طی‌ سال‌های‌ آینده‌ کنترل‌ نشود، شاید در100 سال‌ آینده‌ دیگر جایی‌ برای‌ زندگی‌ کردن‌برروی‌ کره‌ زمین‌ باقی‌ نماند.
    پس‌ شاید یکی‌ از علل‌ اصلی‌ انسان‌ برای‌ سفر به‌مریخ‌ جایگزینی‌ این‌ کره‌ سرخ‌ برای‌ اسکان‌انسان‌ها باشد.
    استیو در ادامه‌ می‌نویسد: طرح‌ ایستگاههای‌صحرایی‌ تحقیقاتی‌ مریخ‌ (MDRS)، دومین‌مرحله‌ از طرح‌ و برنامه‌ چهار مرحله‌ای‌ شبیه‌ سازی‌مریخ‌ برروی‌ کره‌ زمین‌ است‌ که‌ در ایالت‌ یوتای‌امریکا توسط انجمن‌ حمایت‌ از مریخ‌ به‌ اجرا درآمده‌ است‌.
    مرحله‌ اول‌ این‌ برنامه‌ در کانادا اجرا شده‌است‌، مرحله‌ دوم‌ هم‌ در یوتای‌ امریکا و دو طرح‌دیگر و به‌ زودی‌ در استرالیا و ایسلند به‌ مرحله‌ اجرادر خواهند آمد. در این‌ ایستگاههای‌ تحقیقاتی‌،سعی‌ شده‌ شرایط را تاحد ممکن‌ به‌ مریخ‌ شبیه‌سازند، یعنی‌ زمینی‌ با یک‌ لایه‌ خاک‌ سرخ‌،پوشیده‌ شده‌ با سنگ‌های‌ صورتی‌ و سفید...
    رئیس‌ دفتر مرکزی‌ این‌ طرح‌، «تونی‌ ماشکتیلو»در رابطه‌ با این‌ طرح‌ فضایی‌ به‌ فوکوس‌ می‌گوید:«شبیه‌سازی‌ کره‌ مریخ‌ برروی‌ زمین‌ دو هدف‌اساسی‌ دارد: اول‌، آماده‌سازی‌ روحی‌ و روانی‌اعضای‌ گروه‌ که‌ قرار است‌ به‌ عنوان‌ اولین‌ انسان‌هابه‌ مریخ‌ پا بگذارند، پس‌ باید آنها کاملا به‌ شرایطموجود در مریخ‌ آشنا شوند، دوم‌، آمادگی‌تجهیزات‌ علمی‌ لازم‌، کسب‌ مهارت‌های‌ علمی‌ وپی‌ بردن‌ به‌ ضعفهای‌ تاسیساتی‌ خودمان‌...»
    ماشکتیلو می‌گوید: کانون‌ اصلی‌ هر کدام‌ از این‌ایستگاههای‌ تحقیقاتی‌ محل‌ سکونت‌ آنهاست‌ که‌شاید روزی‌ پایه‌ اصلی‌ عملیات‌ گروه‌ باشد.دانشمندان‌ ما هم‌ شش‌ نفر هستند که‌ شامل‌زیست‌شناس‌، زمین‌شناس‌، روان‌شناس‌، دومهندس‌ فضایی‌ و یک‌ روزنامه‌نگار است‌
    فوکوس‌ می‌نویسد: حال‌ می‌خواهیم‌ بدانیم‌این‌ شش‌ نفر چه‌ کسانی‌ بودند و این‌ دو هفته‌ راچگونه‌ سپری‌ کرده‌اند.
    «جان‌ داستی‌ ساموس‌» 68 ساله‌، اهل‌ امریکا،سرگروه‌ مهندسی‌ گروه‌، افسر بازنشسته‌ با بیش‌ از24 سال‌ فعالیت‌ در ناسا در «مونتانای‌» امریکااست‌. او علت‌ حضور خود را همیاری‌ با دیگراعضای‌ گروه‌ برای‌ آماده‌سازی‌ رفتن‌ به‌ مریخ‌ وهوشیارکردن‌ دولت‌ برای‌ به‌ دست‌ گرفتن‌ این‌پروژه‌ می‌خواند.
    «جان‌ کرافیلیس‌» 37 ساله‌، اهل‌ امریکا، ارشدگروه‌ و یک‌ حرفه‌ای‌ از «ویرجینایی‌» امریکاست‌ ومی‌گوید: «من‌ اینجا هستم‌ برای‌ اینکه‌ می‌خواهم‌مراحل‌ پیشرفت‌ این‌ طرح‌ عظیم‌ را در طی‌ این‌ 3سال‌ مشاهده‌ کنم‌».
    «آنا پکروس‌» زن‌ 24 ساله‌ فرانسوی‌، فرمانده‌اجرایی‌ گروه‌ می‌باشد. او یک‌ دانشمندموشک‌شناسی‌ از «روین‌» فرانسه‌ است‌. وی‌درباره‌ حضور خود می‌گوید: «من‌ داوطلبانه‌ به‌اینجا آمدم‌ چون‌ معتقدم‌ این‌ پروژه‌ یک‌ تلاش‌واقعی‌ برای‌ اجرای‌ ماموریت‌ اصلی‌ به‌ مریخ‌است‌.
    «ای‌ کیس‌ کریژوتری‌» 31 ساله‌، اهل‌مجارستان‌، زمین‌شناس‌ گروه‌، دانشجوی‌ دکترای‌زمین‌شناسی‌ از بوداپست‌ است‌. او ضمن‌ کسب‌تجربه‌ به‌ گروه‌ ملحق‌ شده‌ است‌.
    «یتا گرین‌ مانی‌» زن‌ 39 ساله‌، اهل‌ استونیا،زیست‌شناس‌ گروه‌ و دانشجوی‌ دکترای‌زمین‌شناسی‌ از استونی‌ است‌.
    «استیو جالیم‌»، 28 ساله‌، روزنامه‌نگار و ادیتورمجله‌ فوکوس‌ انگلستان‌ که‌ برای‌ تهیه‌ خبر و گزارش‌از مراحل‌ این‌ عملیات‌ به‌ این‌ گروه‌ پیوسته‌ است‌.
    اما بدنیست‌ ادامه‌ صحبت‌های‌ استیو جالیم‌ راکه‌ در فوکوس‌ نوشته‌ بخوانیم‌:
    «من‌ یکی‌ از اعضای‌ گروه‌ هستم‌. ما همگی‌ برای‌علتهای‌ مختلفی‌ اینجا هستیم‌ ولی‌ هدف‌ اصلی‌ که‌همانا سفر به‌ مریخ‌ است‌ را دنبال‌ می‌کنیم‌. دلگرمی‌ما در این‌ مدت‌ 2 هفته‌ای‌ حضور جان‌ داستی‌ باتجربه‌ بیش‌ از 24 سال‌ حضور در ناسا بود. او درپروژه‌های‌ زیادی‌ از جمله‌ آپولوی‌، اسکای‌ لب‌ وشاتل‌، همکاری‌ داشته‌ است‌. ما در این‌ مدت‌تمرینات‌ زیادی‌ داشتیم‌ از قبیل‌ (لباس‌ پوشیدن‌ به‌همراه‌ کلاه‌های‌ مخصوص‌، بیرون‌ رفتن‌ برای‌انجام‌ کار روی‌ دستگاههای‌ مختلف‌، طرز صحیح‌استفاده‌ از آب‌، نگهداری‌ از آب‌ در مواقع‌ضروری‌ حمام‌ چند دقیقه‌ای‌ هر 4 تا 5 روزیک‌بار و...). البته‌ هوای‌ داخل‌ لباسها و محل‌سکونت‌ کاملا تنظیم‌ نبودند و ما نیازمند استفاده‌ ازتونل‌ فشار هوا از محل‌ اقامت‌ تا رصدخانه‌ بودیم‌.ما همچنین‌ از غذای‌ معمولی‌ به‌جای‌ غذاهای‌فضایی‌ استفاده‌ می‌کردیم‌ و این‌ در صورتی‌ بود که‌گروههای‌ قبلی‌ رژیم‌ غذایی‌ خاصی‌ داشتند و این‌به‌ خاطر مسائل‌ مالی‌ بود. ما سرمایه‌ اندکی‌ داشتیم‌و طبق‌ آن‌ برنامه‌ریزی‌ کردیم‌». استو جالیم‌ درادامه‌ می‌گوید: «ما بیشتر ضروریات‌ را خیلی‌ سریع‌آموزش‌ دیدیم‌ ولی‌ هنوز مدتی‌ زمان‌ نیاز داریم‌ تاچیزهای‌ بیشتری‌ یاد بگیریم‌; مثلا اینکه‌ سیستم‌ آب‌در مریخ‌ چگونه‌ کار می‌کند، سریعترین‌ راه‌ لباس‌پوشیدن‌ در مواقع‌ ضروری‌، تنظیم‌ کردن‌ماشینهای‌ زمینی‌ و... چیست‌؟
    اما بیشترین‌ فعالیت‌ ما در این‌ مدت‌ که‌ یکی‌ ازطاقت‌فرساترین‌ کارها بود، انجام‌ کارهای‌تحقیقاتی‌ و انجام‌ فعالیتهای‌ ماشینی‌ اضافی‌(EVA) می‌باشد. ناگفته‌ نماند که‌ فعالیتهای‌ روزانه‌;مانند پخت‌ و پز، رسیدگی‌های‌ مهندسی‌، رسیدگی‌به‌ گلخانه‌، نوشتن‌ گزارش‌ و... خیلی‌ از وقت‌ ما راپر می‌کرد».
    
    

طراح‌ اصلی‌


    اما طرح‌ اصلی‌ ماموریت‌ به‌ مریخ‌ از چه‌ کسی‌بود؟
    او کسی‌ جز دکتر «رابرت‌ زوبرین‌»، مهندس‌هوا - فضا آفریننده‌ برنامه‌ مسافرت‌ به‌ مریخ‌ نیست‌.وی‌ مدافع‌ نظریه‌ سفر به‌ مریخ‌ در پارلمان‌ امریکا،همچنین‌ رئیس‌ انجمن‌ حمایت‌ از مریخ‌ است‌. وی‌این‌ موسسه‌ تحقیقاتی‌، اکتشافی‌ فضایی‌ را اداره‌می‌کند. او به‌ فوکوس‌ می‌گوید: «من‌ و «دیویدبیکر» از سال‌ 1995 این‌ طرح‌ را به‌ دولت‌ ارائه‌داده‌ایم‌. اما تاکنون‌ هیچ‌ گونه‌ همکاری‌ با ما نشده‌است‌. ما در انجمنی‌ کاملا خصوصی‌ کار می‌کنیم‌ که‌اعضای‌ آن‌ بدون‌ هیچ‌ چشمداشتی‌، خود را وقف‌پیشرفت‌ و تسریع‌ اکتشاف‌ سیاره‌ سرخ‌ کرده‌اند.انجمن‌ ما دو هدف‌ اساسی‌ را دنبال‌ می‌کند. اولین‌هدف‌ ما کار بر روی‌ سیستمهای‌ سیاسی‌، تحریک‌عقیده‌های‌ سیاسی‌ و سعی‌ در متقاعد کردن‌سیاستمداران‌ برای‌ فراهم‌ کردن‌ امکانات‌ رفتن‌ به‌مریخ‌ است‌. دومین‌ هدف‌ ما جمع‌آوری‌ پول‌برای‌ انجام‌ این‌ عملیات‌ بزرگ‌ می‌باشد که‌ به‌راستی‌ یکی‌ از بزرگترین‌ طرحهای‌ مطرح‌ شده‌است‌. اجرای‌ چنین‌ طرح‌ بزرگی‌، میلیونها دلارپول‌ می‌خواهد و این‌ با بودجه‌ فعلی‌ ما مغایرت‌دارد. ما حدود 90درصد از نیازهایمان‌ در مریخ‌را یاد گرفته‌ایم‌ و ده‌ درصد باقی‌مانده‌ تنها پول‌است‌».
    وی‌ در ادامه‌ می‌گوید: «انجمن‌ ما از سال‌1998 تاکنون‌ یک‌ میلیون‌ دلار پول‌ جمع‌آوری‌کرده‌ که‌ همگی‌ صرف‌ ماموریت‌ یوتا شد. ماامیدواریم‌، برای‌ مرحله‌ بعدی‌ اجرای‌ طرح‌، یعنی‌ایجاد جاذبه‌ مصنوعی‌، مطابق‌ با جاذبه‌ مریخ‌برروی‌ زمین‌ پول‌ بیشتری‌ جمع‌ کنیم‌، چون‌ حدودده‌ میلیون‌ دلار پول‌ لازم‌ داریم‌ و همچنین‌ برای‌اجرای‌ طرح‌ ماقبل‌ پایانی‌، یعنی‌ ساختن‌ روبوت‌خاصی‌ برای‌ فرستادن‌ به‌ مریخ‌ به‌ صد میلیون‌ دلارپول‌ احتیاج‌ داریم‌. در حالی‌ که‌ امروزه‌ در اکثرفیلمهای‌ هالیوود از رفتن‌ به‌ فضا و فیلمهای‌ تخیلی‌و امکانات‌ «ناسا» سخن‌ گفته‌ می‌شود، اما برای‌شبیه‌ کردن‌ نور محیط اطرافمان‌ به‌ محیط مریخ‌مشکل‌ داریم‌. این‌ یک‌ تجارت‌ خاموش‌ است‌ ولی‌مسلما اگر پای‌ ما به‌ مریخ‌ برسد می‌توانیم‌ میلیاردهادلار پول‌ درآمد داشته‌ باشیم‌».
    روبرین‌ همچنین‌ از اختصاص‌ یک‌ «وب‌سایت‌» مخصوص‌ برای‌ ثبت‌ نام‌ داوطلبان‌مسافرت‌ به‌ مریخ‌ خبر داد که‌ در آینده‌ از هر پنج‌نفر یک‌ نفر انتخاب‌ می‌شود.
    
    

سفر به‌ مریخ‌


    راهی‌ بدون‌ جنجال‌ و هیاهو که‌ می‌تواند پای‌انسان‌ را در ظرف‌ کمتر از 10 سال‌ به‌ مریخ‌ بازمی‌کند.
    

مرحله‌ اول‌:


    -1 این‌ ماموریت‌ با پرتاب‌ یک‌ موشک‌ بدون‌سرنشین‌ به‌ مریخ‌ آغاز می‌شود.
    -2 نشستن‌ موشک‌ «بازگشت‌ به‌ زمین‌» در محل‌مخصوص‌ موردنظر در سطح‌ مریخ‌
    -3 موشک‌ «بازگشت‌ به‌ زمین‌» شروع‌ به‌سوختگیری‌ می‌کند. این‌ وسیله‌ دی‌اکسیدکربن‌جو مریخ‌ را با شش‌ تن‌ هیدورژن‌ مایع‌ که‌ به‌ همراه‌دارد ترکیب‌ می‌کند و در ظرف‌ مدت‌ شش‌ ماه‌ بااین‌ عملیات‌ بیش‌ از 108 تن‌ اکسیژن‌ و گاز متان‌ به‌ما تحویل‌ می‌دهد.
    
    

مرحله‌ دوم‌:


    -4 اگر همه‌ چیز طبق‌ برنامه‌ خوب‌ پیش‌ رودمرحله‌ با پرتاب‌ موشکی‌ حامل‌ یک‌ گروه‌ 4 نفری‌ ومحل‌ اقامت‌ آنها به‌ مریخ‌ آغاز می‌شود.
    -5 افراد گروه‌ به‌ سوی‌ مریخ‌ پیش‌ می‌روند که‌یک‌ حلقه‌ بسته‌ سیستم‌ دورانی‌ محیطی‌، آب‌ واکسیژن‌ به‌ همراه‌ دارند.
    -6 دستگاه‌ها در مدار مریخ‌ قرار می‌گیرد وبعد اتاقک‌ مخصوص‌ به‌ طرف‌ سطح‌ مریخ‌ رهامی‌شود.
    -7 اگرهمه‌ چیز خوب‌ پیش‌ رود، خلبان‌ گروه‌،اتاقک‌ را دقیقا کنار موشک‌ پرتاب‌ شده‌ در مرحله‌(1) فرود می‌آورد.
    -8 اگر اتاقک‌ در جایی‌ دورتر فرود آید،دومین‌ موشک‌، کنار اتاقک‌ فرود می‌آید.
    -9 بعد از 500 روز ماندن‌ در مریخ‌، گروه‌برای‌ سفر بازگشت‌ آماده‌ می‌شوند.
    -10 شش‌ ماه‌ بعد موشک‌ «بازگشت‌ به‌ زمین‌»به‌ محل‌های‌ پیش‌بینی‌ شده‌ می‌رسد هیئت‌اعزامی‌ به‌ اتاقکهای‌ مخصوص‌ در فاصله‌ 800کیلومتری‌ زمین‌ انتقال‌ پیدا می‌کنند تا به‌ زمین‌آورده‌ شوند.
    
    
     کلیه حقوق این سایت متعلق به مجله خانواده سبز می باشد.
 استفاده از مطالب و تصاویر تنها در صورت ذکر نام نشریه و نشانی ksabz.net مجاز می باشد.